جنگ با محمود شد . سيف الدوله هر چند بر عدت و [ ساز ] [1] لشكر اعتماد داشت ، نخواست كه بىحجتى قاطع [ بر خاندان ولى نعمت ] [2] خروج كند . نشابور باز گذاشت . تا چون فائق و بكتوزون بر ابو الحارث خروج كردند و او را بكشتند و عبد الملك بجاى او پادشاه شد ، سيف الدوله محمود بكين خواستن او رفت و خراسان از تصرف ايشان بيرون آورد و ارسلان جاذب [3] را بفرستاد تا آن كار كفايت كرد . امارت خراسان به برادر مهتر خود امير نصر داد . چون ، در سنهء تسعين و ثلاثمائة ، دولت بنى سامان سپرى شد ، در خراسان و غزنه ، نام پادشاهى برو اطلاق رفت و از دار الخلافه ، القادر باللَّه او را منشور سلطنت و تشريف فرستاد و لقب امين الدوله [ مقرر فرمود ] [4] . بعد از مدتى يمين المله بر آن افزود و او بلخ دار الملك ساخت . مادرش دختر رئيس ز اول [5] بود و او را بدين سبب ز اولى خواندند . [ 5 ] مآثر او از آفتاب روشنترست و مساعى [6] او در كار دين ، از شرح و بيان مستغنى . كتاب يمينى و مقامات ابو نصر مشكان [7] و مجلدات ابو الفضل البيهقى [8] شاهد حال اوست . علما و شعرا را دوست داشتى و در حق ايشان عطاهاى جزيل فرمودى . هر سال زيادت از چهار صد هزار دينار ، او را برين جماعت صرف شدى . به صورت كريه اللقا بود . روزى در آينه نگريد و از شكل بد خود متألم و متفكر گشت . وزيرش موجب تفكر پرسيد . گفت مشهورست كه ديدن پادشاهان نور بصر افزايد . اين شكل كه مراست ، عجب اگر ديدنش بيننده را كور نكند . وزير گفت صورتت از هزاران هزار يكى [ بيند ] [9] ، اما سيرتت همگنان را شامل است . بر سيرت پسنديده [ اقدام ] [10] فرماى تا محبوب دلها باشى . امين الدوله محمود را خوش آمد و سيرت پسنديده بمرتبهاى رسانيد كه كه از همه پادشاهان در گذرانيد .
[1] - ق ، فقط . [2] - ب : [ بر خاندانى كه ولى النعم است ] . ف ، مردم : ولى النعم [3] - ف ، ر : خازن - ب حارث [4] - ف ، ب : مقرر كرد - ق : فرمود [5] - ق زابل [6] - ق : مكارم [7] - هم : مشكانى - ب : ابو نشر - ف : مشكانى - ر : مشكافى [8] - ب : شيبانى - ف : شهابى - ق ، م : الهانى [9] - ق : نه بيند [10] - ق : اقامت ،