متفق شد و به ظاهر بر آن قرار دادند كه خلف از آن قلعه بموضعى ديگر رود و قلعه به دو تسليم كند . همچنين كردند . ابو الحسن سيمجورى نقص حرمت خود ، از سعى ابو الحسين عتبى مىدانست . با فايق متفق شد و جمعى را بفرستادند تا [ او را بشب ] [1] بوقت آن كه بمدد ديلمان ، [ از بخارا ] بخراسان آمده بود ، بكشتند و خراسان پر آشوب شد و بهر طرف جنگ و فتنه خاست . عاقبت بر آن مقرر كردند كه نشابور تاش را بود و بلخ فايق را و هرى تا قهستان ابو الحسن سيمجور را . روزى ابو الحسن در باغى ، با سريتى مباشرت كرد . بوقت انزال در گذشت . پسرش ابو على بر جاى او امير شد و نوح منصور امارت خراسان به دو داد . ميان او و تاش محاربات رفت . تاش جهت عزلت خود و قتل وزير ابن عتبى ، دل از سامانيان بر گرفت و پناه بفخر الدوله ديلم برد ، بجرجان . فخر الدوله با او تكلفها كرد و گرگان برو مسلم داشت و خود به رى رفت . تاش تا سنهء تسع و سبعين و ثلاثمائة [ حاكم گرگان بود . چون متوفى شد ] [2] ، گرگانيان بشوريدند و خراسانيان بمقاومت مشغول شدند . فتنهء عظيم با ديد آمد و قتل عام رفت : فخر الدوله ابو على عارض را [ بباز خواست ] [3] فرستاد و از گرگانيان سه هزار مرد [4] را كه سر فتنه بودند ، بكشت . چون تاش از خراسان برفت ، امارت بر ابو على سيمجور [5] قرار گرفت . امير نوح ازو متوهم شد و امارت هرى بفايق داد . ميان فايق و ابو على محاربت رفت . فايق منهزم شد و بى اجازت [ به حضرت بخارا ] [6] شتافت . نوح ازو متوهم شد . بكتوزون وانج حاجب را بجنگ او فرستاد . بعد از محاربه فائق منهزم ببلخ رفت و مدتى آنجا بماند . ابو على سيمجور به حضرت بخارا فرستاد و حقوق خدمت خويش بر سامانيان [7] ياد كرد و امارت خراسان طلبيد . امير نوح التماس او مبذول داشت و امارت خراسان به دو داد . كار او بلند شد و دستگاه عظيم برو [ گرد آمد ] [8] . هوس پادشاهى كرد . دل از سامانيان برداشت و به
[1] - ق ، ف ندارد . [2] - ق : حاكم بود . در گرگان در گذشت [3] - ر ، م : به يارى فرستاد - ف : به يارى خواست [4] - م : سيهزار [5] - ب ، ف : سيمجورى [6] - ف ، ب ، م : [ حضرت به بخارا ] [7] - ر : خانمان سامانيان - ف : خاندان سامانيان [8] - نسخ : جمع شد