فرستاد و امان طلبيد تا به حضرت او رود و ملازم شود . امير منصور او را امان داد و او سيستان با خلف گذاشت . امير منصور پانزده سال حكومت كرد و [ عدل و داد گسترد ] [1] و ازو خيرات و مبرات ماند . در منتصف شوال سنهء خمس و ستين و ثلاثمائة در گذشت . وزير او ابو على محمد بن محمد بلعمى مترجم تاريخ [ جرير ] [2] طبرى بود [3] . الرضى [4] نوح بن منصور بن عبد الملك بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان ، بعد از پدر بپادشاهى نشست . خواست كه وزارت بابى الحسين عتبى دهد با ابو الحسن سيمجور كه امير الامرا بود مشورت كرد . جواب داد كه ابن عتبى بهمهء هنرهاى وزارت آراسته است ، اما جوانست و جوان بوزارت پسنديده نباشد . امير نوح مخالفت او كرد و وزارت بابى الحسين عتبى داد و بواسطهء كفايت او كار ملك ضبطى هر چه تمامتر يافت و الحق وزيرى مثل او ، در پيش تخت هيچ پادشاه نبوده است . بدين سبب ميان عتبى و سيمجورى گردى نشست . وزير سعى نمود تا حسام الدوله تاش كه از مماليك پدرش بود ، در خدمت امير نوح راه امارت يافت و فايق را حجابت داد . پس خلف بن احمد در سيستان مخالفت امير نوح كرد و خراج باز گرفت ، امير نوح [5] خواهرزادهء او ، حسين بن طاهر ، را بجنگ او فرستاد . بعد از محاربه ، خلف پناه بقلعهء ارگ برد . حسين طاهر آن را محصور كرد تا هفت سال در حصار بود و ظفر روى نمىنمود . بدين سبب شكوه سامانيان در دلها كمتر شد . ابو الحسن سيمجور برين شماتت مىكرد . امير نوح او را از امارت خراسان عزلت داد و بتاش تفويض كرد و سيمجورى را بجنگ فرستاد . ابو الحسن [6] در خفيه با خلف
[1] - حكومت و داد و عدل گسترد - م : داد و عدل داد [2] - ر ، ندارد [3] - ف : مترجم بود تاريخ جرير طبرى را [4] - ق : الوصى - ف ، ب : زبير . در نسخه را هم اصلا زبير بوده بعد روى آن را خط زده ، راضى نوشتهاند . [5] - م ، ر : نوح نيز [6] - غير از نسخ ف ، ب كه اسم اين شخص را ابو الحسن نوشته - و درست است - بقيهء نسخ ، بغلط ابو الحسين ضبط كردهاند .