بستندى تا كسى از بيم ايشان در نيارستى رفتن . آن شب شير بستن فراموش كردند . جمعى غلامان كه در قصد او بودند ، در رفتند و او را [ بكشتند ] [1] ، در ثالث جمادى الاخر سنهء ثلاثمائة . [ البتكين ] [2] از جملهء غلامان او بود ، [3] اما هنوز نامدار نشده بود . [ 3 ] نصر ابن احمد بن اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان ، بعد از پدر بپادشاهى نشست . تمامت غلامان را كه قصد پدرش كرده بودند ، بقصاص بكشت و در عدل و داد كوشيد و خيرات بسيار كرد . بعد از مدتى بتماشاى هرى رفت . [4] در نظرش خوش آمد . آنجا فرو كشيد . اميران او را هواى زن و بچه بود . امير نصر نه عزم بخارا كردى و نه اميران را دستورى [5] دادى كه به خانه روند يا زن و بچه ببرى آورند . اميران را طاقت طاق شد و بيم بود كه بر امير نصر خروج كنند . چه هر چند بمقربان حضرت وسيلت جستند ، فايده نداد . تا رودكى را پذرفتاريها [6] كردند و او اين ابيات در صفت خوشى بخارا و تهييج امير نصر بر عزيمت آنجا بر خواند : باد [7] جوى موليان آيد همى * [ بوى ] [8] يار مهربان آيد همى ريگ آمو با درشتيهاى او * زير پايم پرنيان آيد همى آب جيحون از نشاط روى دوست * خنگ ما را تا ميان آيد همى [9] اى بخارا شاد باش و دير زى * ميرزى [10] تو شادمان آيد همى مير سروست و بخارا بوستان * سرو سوى بوستان آيد همى مير ماهست و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى
[1] - ق : شهيد كردند [2] - م : سيمجور و البتكين [3] - م : بودند [4] - ب ، ر ، م : هرات . هرات و هرى هر دو درست است . تنها به نظر مىرسد كه « هرى » صورت قديمترى از هرات باشد . در شاهنامه هم « هرى » آمده . امروزه در نام « هريرود » اين صورت قديمى هنوز زنده مانده [5] - م : اجازت [6] - م ، ف ، ب : پذرفتها - ر : پذيرفتها [7] - ق : بوى [8] - م : ياد [9] - ر : ندارد - ب : آب جيحون را [10] - م ، ر : نزدت .