شما دل خوش باشيد و رزق خود بستانيد . فتنه فرو نشست . غلامان ساجى بر قاهر متوهم شدند . خواستند كه او را خلع كنند و خلافت بابو احمد مكتفى دهند . قاهر دريافت . ابو احمد [1] مكتفى را در سراى حرم به چهار ميخ بر ديوار [ دوخت ] [2] و ابو يحيى را كه از عمال بزرگ بود و در سر دعوت ابو احمد مكتفى داشت و ساعى در آن كار بود ، آواز داد و گفت ترا هم امروز دويست هزار دينار تسليم مىبايد كردن . گفت اى امير المؤمنين بنده را اين قدرت نباشد . خليفه گفت ابو احمد مكتفى در خانهء اندرون است و بر تو [ روشن ] [3] مىكند كه ترا اين قدرت هست . در رو تا بمشافهه بگويد . ابو يحيى در رفت و او را بدان حال ديد . بيرون آمد گفت بلى خداوند ! بنده را اين مال دادنى است و همان روز تسليم كرد . قاهر نيكو سيرت و پسنديده طريقت بود و در عهد او انواع ملاهى از ظاهر مرتفع بود . يك سال و پنج ماه و هفت روز خلافت كرد ، در اواسط جمادى الاول سنهء اثنى و عشرين و ثلاثمائة سيماى [4] ترك و جمعى لشكريان ، او را خلع كردند و ميل كشيدند . شانزده سال و نيم ديگر بزيست . عمرش پنجاه و يك سال بود . از پادشاهان نصر بن احمد سامانى و عماد الدولهء ديلم معاصر او بودند و ديلمان هنوز بر بغداد مستولى نشده بودند . از سخنان اوست : من صنع خيرا او شرا بدأ بنفسه . الراضى بالله ابو العباس محمد بن مقتدر بن معتضد بن موفق بن متوكل بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس ، سيزدهم است از عباس و بيستم خليفه . پس از عم ، خلافت به دو رسيد و او اشعار نيكو دارد ، در مرثيهء پدر گويد :
[1] - يعنى ابو احمد پسر مكتفى [2] - م : آويخت [3] - ف ، ب ، ق : درست [4] - و كان للساجية قائد كبير اسمه سيما و كلهم يرجعون الى قوله ( ابن الاثير ) . علت اين عمل سيما اين بود كه اولا قاهر بخشونت و و خونريزى مىخواست حكومت كند و ثانيا ابو على بن مقله كه از دست خليفه پنهان شده بود ، سخت بتحريكات سياسى مشغول بود ، تا حدى كه دويست دينار به خوابگزار سيما داده بود تا مخدوم خود را از شر قاهر بترساند و او را بر قيام بر ضد او تهييج نمايد . ( ابن الاثير در ذكر خلع قاهر ) .