[ تضرع كردمى ] [1] كه شيرين گردانيدى . جهت آنكه در بنى اميه كه دورترين عصبهء رسول اللَّهاند ، عمر عبد العزيز برخاست ، نشايستى كه در بنى عباس كه نزديكترين عصبهء رسولاند ، چون [ اوئى ] [2] نبودى . مهتدى بنفس خود بديوان مظالم نشستى و بحوائج مردم فرا رسيدى و قصه ها را به خود توقيع كردى و بدست خود ، بديشان دادى تا حرجى نيفتد . شاعرى در حق او گفت : شعر به نيت لنا بيت المظالم لامة * بنى فمحا الانصاف من فعلك الظلما و ما كانت الاملاك من قبل مثله * و لا اثروا خيرا و لا حسنوا ختما و قد كان يلقى صاحب الحق خيبة * لديهم و يأسا بعد ما كلف الغرما فسهلت ما قد كان يصعب عندهم * فاوسعت حمدا مثل ما اوسعوا ذما بعهد او ، در بصره ، زنگيان بر خواجگان خروج كردند و تمامت را بكشتند . در سنهء خمس و خمسين و مأتين ، علوى برقعى لقب ، نامش على بن محمد بن احمد بن الباقر [3] را بر خود امير كردند و چهارده سال و چند ماه در تصرف او بود . بروايتى گويند برقعى روستائى بچه بود . مادرش زن علويى شد و او خود را علوى خواند [4] . مهتدى بفرمود تا هيچ ترسا و يهود را مناصب ديوانى ندهند تا مسلمانان ، بسبب آن مناصب ، زير دست ايشان [ نبايد بود ] [5] . چون مهتدى غدر غلامان معلوم [ داشت ] [6] ، خواست كه ايشان را مكافات كند . غلامان آگاه شدند . اما از بيم زهد و ورع او ، برو خروج نمىيارستند كرد . پسران متوكل ايشان را دل دادند و گفتند بزهد و ورع او غره مباشيد كه رهبانان نيز طاعت مىكنند و كافرند . بدين دليرى ، غلامان بر او خروج كردند .
[1] - ق : بناليدمى - ب : زارى كردمى [2] - م : او كسى - ف : او يكى [3] - ابن الاثير : و فى شوال خرج فى فرات البصره رجل و زعم انه على بن محمد بن احمد بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب . [4] - رك : ابن الأثير در « خروج صاحب الزنج » [5] - م : نباشند [6] - م : كرد