responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 329


و او را طلبيدند . او تعلل مىكرد ببهانهء دارو خوردن . غلامان در رفتند و او را بيرون كشيدند و در آفتاب بداشتند و الزام كردند تا خود را خلع كرد و بمطالبات زجر نمودند تا هر چه داشت بداد و در حمامى گرم بردند و آب و يخ زهر آلود دادند ، بدان در گذشت و بروايتى در حبس از گرسنگى بمرد . سخن آن شاعر در حق او راست شد كه او را نيز چون مستعين خلع كردند و بكشتند .
شعر بدى مكن كه درين كشتزار روز جزا * بداس دهر همان بدروى كه مىكارى سه سال و شش ماه و بيست و يك روز خلافت كرده بود . بيست و سه سال عمر داشت و اين حال در سابع عشر رجب سنهء خمس و خمسين و مأتين بود .
المهتدى بالله ابو اسحق محمد بن واثق بن معتصم بن هارون الرشيد بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس دهم است از عباس و چهاردهم خليفه . او را از بغداد جهت خلافت بسامره بردند و در همان سراى كه معتز بود ، فرود آوردند . او بر معتز سلام كرد و بزانوى خدمت پيش او بنشست و همان زمان معتز را خلع كردند و بخلافت بر او بيعت كردند . او در مسند خلافت بنشست و معتز بزانوى خدمت در پيش او بنشست و اين صورت از جمله [ عجايب ] [1] است و خردمندان را موجب اعتبار .
مهتدى را اشعار نيكوست و من هذه :
ايها البايع ما يبقى بما يفنى ترفق * انما الدنيا عناء و شقاء تتدفق انت رهن للمعاصى بقليل الذنب توثق * فافعل الخير فعلك بفعال الخير تطلق مهتدى چون پدرش واثق معتزلى بود . اما انواع ملاهى در عهد او به ظاهر در كار نبود و ورع قوت گرفت . او را بعمر بن عبد العزيز تشبيه كردند . او گفتى اگر خداى تعالى زهد و ورع و عدل و راستى در دل من شيرين نكرده بودى ، چندان در حضرت عزت



[1] - ف ، ب : عجايبات

329

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 329
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست