پيشين نام وليعهد بر مردم آشكارا نمىكردند تا از قصد او ايمن باشند و عادتشان چنان بود كه پادشاه به خط خود نام وليعهد بر جائى نوشتى و مهر كردى . [ پس خطوط اركان دولت بتراضى ولايت عهد او بستدى و باز مهر كردى ] [1] و در خزانه نهادى تا بعد از وفات او بيرون آوردندى و آنكه وليعهد بودى پادشاه شدى . گويند هيچكس از خلفا آن تمكين نيافت كه جعفر برمكى از هارون الرشيد و فتح خاقان از متوكل و هر دو در سر كار ايشان رفتند . تا بدانى كه شغل دنيا عاقبت وخيم دارد . محبت فتح خاقان در دل متوكل بمرتبهاى بود كه چون فتح خاقان بيمار شد ، متوكل دل از همه كارها بر داشت و چندان [ اندوه ] [2] بر دل گرفت كه او نيز بدان علت گرفتار شد . بفرمود تا او را [ در محفهء دست ] [3] به خانه فتح بن خاقان بردند . مىگريست و اين ابيات مىخواند : أيكون لى صبر و انت عليل * دمعى على جزعى عليك دليل عجل السقام على قبل و لم يكن * يا من احب له على سبيل حتى اعتللت بما اعتللت و خاننى * صبر فخين به عليك جميل خداى تعالى بر هر دو فضل كرد و صحت داد . متوكل بختيشوع طبيب را چندان املاك داد كه هر سال ده هزار درم حاصل آن بود . از سخنان متوكل است : لذة الدنيا فى الدعة و السعة و از اشعار اوست در مرثيهء مادرش : شعر تذكرت لما فرق الدهر بيننا * فعزيت نفسى بالنبى محمد
[1] - ف ، ندارد [2] - ف : بار [3] - م : محفه نهادند و به خانه .