responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 322


على بن عبد الله بن عباس است از عباس و دهم خليفه است .
بعد از واثق ، وصيف ترك مىخواست كه خلافت بمحمد بن واثق دهد . قاضى ابى داود سعى نمود تا بمتوكل دادند و هفت كس برو بيعت كردند كه همه پسران خلفا بودند : محمد بن معتصم و موسى بن مأمون و عبد الله بن امين و ابو احمد بن رشيد و عباس بن هادى و منصور بن مهدى و محمد بن واثق . خزاعى در هجو واثق و متوكل گفت :
شعر الحمد للَّه لا صبر و لا جلد * و لا رقاد اذا اهل الهوى رقدوا خليفة مات لم يحزن له احد * و آخر قام لم يفرح به احد قد مر هذا فمر الذنب يتبعه * و قام هذا فقام الشؤم و النكد متوكل با اهل شيعه تعصب داشتى . در سنهء ثلاث و ستين و مأتين گور حسين بن على المرتضى [ كرم الله وجهه ] [1] را سبط رسول الله خراب كرد ، چنان كه زمين را شخم كردند و مردم را از زيارت كردن و مجاور شدن منع نمود و آب در صحرا افكند تا گور به كلى باطل گردد . چندانكه گور بود آب حيرت آورد و به آنجا نرسيد ، بدين سبب آن را مشهد حائرى خوانند .
متوكل پسر خود منتصر را وليعهد كرد و با او استخفاف كردى و مسخرگان را برو گماشتى چنان كه روزى بمادرش دشنام دادند و [ برادران ] [2] كوچك او را برو تفضيل نهادى . روزى شخصى [3] او را منتصر خواند . متوكل گفت او را منتصر مخوان منتظر خوان كه منتظر مرگ منست . بدين اسباب ، منتصر كين او در دل گرفت . [4] پادشاهان



[1] - ف : را عليه السلام
[2] - ف : برادر
[3] - شيخى
[4] - متوكل نسبت به على ( ع ) كينهء شديد داشت . يكى از نديمان وى عبادهء مخنث ، بالشى از زير لباس روى شكم خود مىبست و سر خود را كه طاس بود برهنه مىكرد و در مقابل متوكل مىرقصيد و حاضرين آوازخوانان مىگفتند كه : « قد اقبل الا صلع الأبطن خليفة المسلمين » و اشارهء ايشان به شاه مردان على بن ابى طالب بود كه نوشته‌اند اصلع و ابطن بوده است . منتصر روزى پدرش را سخت بدين حركت ملامت نمود و عبادهء مخنث را منع و تهديد نمود و گفت اى خليفه آيا اين مرد پسر عم و شيخ اهل بيت تو و مايهء فخر ترا مسخره نمىكند ؟ تو اگر چيزى خواهى در بارهء او بگوى ، اما بدين سگها اجازهء تجاوز مده . اما متوكل در قبال اين اعتراض درست ، امر داد تا آوازخوانها دسته جمعى بخوانند : غار الفتى لابن عمه * رأس الفتى فى حرامه همين مطلب و اين توهين ركيك موجب كينهء شديد منتصر و قتل متوكل گرديد . همچنين گويند كه معاشرين متوكل همه از دشمنان على ( ع ) بودند ، مثل على بن جهم شاعر الشامى و ابو السمط از اولاد مروان ( ابن الاثير در وقايع سال 236 )

322

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 322
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست