responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 31


گوسفندى بكوه ثبير بحدود مكه فرستاد تا بعوض اسماعيل قربان كرد . بعد از اين بيك سال ، اسحق از ساره متولد شد ، [ بهفتاد سالگى ] [1] . چون اسماعيل به حد مردى رسيد از بنى جرهم زن خواست . ابراهيم بديدن اسماعيل رفت . به شكار بود . زن اسماعيل ، ابراهيم را خدمتى نكرد . ابراهيم گفت اسماعيل را بگو كه آستانهء [ خانه ] [2] بدل كن .
اسماعيل زن را طلاق داد و ديگرى بخواست . چون خانهء كعبه كه شيث ساخته بود ، خراب گشته بود ، ابراهيم و اسماعيل بفرمان حق تعالى باز بساختند و حق تعالى حجر الاسود را بفرستاد تا در ركن خانه نشاندند و حج فرض شد .
چون عمر ساره به صد و سى سال رسيد ، در گذشت . پس ازو ابراهيم زن خواست و او را فرزندان آمدند . بعد از ساره ، ابراهيم پنجاه سال بزيست ، عمرش دويست سال شد .
او را در پهلوى ساره ، در مزرعهء [ حبرون ] [3] از ولايت شام دفن كردند و آن جايگاه اكنون بخليل الله مشهور است .
از كتب آسمانى [ ده صحف ] [4] به دو منزل شد و اول كسى كه سپيدى به موى و ريش او در آمد ابراهيم است . و اول كسى كه مسواك كرد و استنجا به آب كرد و ناخنچيد و قصر شوارب كرد و سراويل ساخت و در پاى كشيد و ختنه كرد و مهماندارى و ضيافت كرد و ثريد كرد او بود . گويند حق تعالى ابراهيم را گفت چرا از من چنين سخت ترسانى ؟ گفت چون از تو نترسم كه پدرم آدم را با وجود آنكه در حضرت تو قرب بمرتبه‌اى بود كه گل او را بدست خود سرشتى و روح خود در او دميدى و ملائكه را بسجدهء او فرمودى ، و در بهشت جاى دادى ، بگناهى مختصر از بهشت براندى و برو خشم گرفتى و ببلاى دنيا گرفتار كردى .
خطاب آمد كه اى ابراهيم نميدانى كه مخالفت دوست بر دوست سخت باشد .
بيت ز صد تيغ دشمن كند بيش كار * گلى گر زند بر رخت دوستدار



[1] - ر : [ صد و چهار سالگى ساره ]
[2] - فقط در نسخهء ب ، ف .
[3] - اين كلمه بصور مختلف در نسخ آمده . در تورات ( حبرون ) است كه ابراهيم از بنى حث خريده بود ( رجوع كنيد به سفر تكوين ) ، در طبرى اين كلمه جيرون آمده
[4] - ف : [ ده صحيفه ]

31

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 31
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست