المهدى بالله ابو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس سيوم خليفه است و ششم از عباس . در مكه با پدر به حج رفته بود . چون پدرش در گذشت ، بر او بيعت كردند . خير و نيكو خلق بود و محبوب دلها . گويند پدرش روزى از خواص پرسيد كه احوال مهدى چگونه مشاهده مىكنيد و در او چه عيب است تا او را از آن باز دارم . گفتند درو عيبى نيست ، اما [ در دلها محبوب ] [1] نيست . منصور خليفه ، سيرت پسنديدهء خود بگردانيد و خلق را بمطالبات مؤاخذت كرد و بالزام املاك و اسباب ايشان بستد و فرمود بمبايعه بر آن [ حجتها ] [2] نوشتند . بوقت رحلت با مهدى گفت من بطبع [3] ظالم نبودم . جهت مصلحت تو خود را ظالم ساختم . هر چه از مردم بتعدى ستدهام ، حجت [4] آن در خزانه جدا نهادهام . بعد از من آن را [ با خداوند آن ده ] [5] و استحلال خواه تا در دلها شيرين و محبوب گردى . [ مهر ] [6] و شفقت پدرى ازينجا قياس بايد كردن كه پدرى چنان بزرگوار ، نظر بر نيكو نامى پسر ، خود را بد نام كرد . چون مهدى بخلافت نشست ، تمام زندانيان را خلاص گردانيد ، الا آنكه خون يا فساد كرده بود و با خويشان خود نيكوئى كرد و معاش بر ايشان فراخ گردانيد و در حق اولاد صحابه از مهاجر و انصار انعامات فرمود . مهدى خليفه به حج رفت و چندان مال خرج كرد كه هرگز كس نكرده بود : [ چندانكه باصطلاح [ شش بار ] [7] هزار هزار دينار صرف كرده بود ] . [8] گويند : در آن سفر ، سفرهء او از آب يخ خالى نبود . مهدى خليفه ، عيسى بن موسى را الزام كرد تا خود را از وليعهدى خلع كرد . ولايت عهد ، بپسر خود هادى داد و بعد ازو بهارون الرشيد و در حق ايشان گفت : لهرون يا خير البرية مثل ما * عقدت لموسى خير الناس فاعقد و اسند الى هارون بعد ابن امه * عصا الملك تسند الى خير مسند در زمان مهدى خليفه ، عبد الله بن معاويه از نسل جعفر طيار ، در اصفهان خروج