نوزده سال و هفت ماه پادشاهى كرده بود و شصت و يك سال عمر داشت . المكتفى [1] بالله وليد بن يزيد بن عبد الملك بن مروان ، بعد از عم بپادشاهى نشست . به نصر بن سيار نامه كرد تا يحيى بن زيد علوى را خلاص كرد يحيى عزيمت عراق نمود و در كار دعوت مبالغه مىكرد . خلقى بى قياس بدعوت او در آمدند . والى نيشابور ، عمرو بن زراره ، به دو فرستاد كه ازين ولايت دور شو . يحيى نشنيد . عمرو بن زراره بجنگ آمد . شكست بر عمرو افتاد . يحيى عزم بلخ كرد . نصر سيار ، مسلم احوز [2] را بجنگ او فرستاد . حرب كردند . ناگاه تيرى بر يحيى آمد و شهيد شد . كس ندانست كه ، كه انداخت و اكثر لشكر او بقتل آمدند و او را با برادر برادر كردند ، همچنان بودند تا بعهد مروان الحمار . ابو مسلم صاحب [3] دولت ايشان را از دار فرو گرفت و بگور كرد . [ در عزاء او يك سال در شهر نيشابور نوحه و زارى مىكرد [4] و جامهاى سياه پوشيده بود . ] ابو مسلم در آن حال از اتباع بنى اميه زيادت از صد هزار آدمى بكشت . در سنهء خمس و عشرين و مايه ، امام محمد بن على بن عبد الله بن عباس در گذشت و امامت در حق پسرش ابراهيم و بعد ازو در حق ابو العباس اقرار كرد . وليد مذهب زنادقه داشت . روزى به مصحف فال گرفت . اين آيت بر آمد : * ( وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ 14 : 15 ) * [5] . وليد برنجيد و مصحف بدريد و اين ابيات بگفت : أتوعد كل جبار عنيد * فها انا ذاك جبار عنيد اذا ما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب مزقنى الوليد گويند وليد روز آدينه با كنيزكى شراب خورده بود و مجامعت كرده . چون قامت گفتند ، آن كنيزك مست جنب را الزام نمود تا دستار بر سر بست و ذوابه فرو گذاشت و چون خطبا بر منبر رفت و خطبه خواند و اهل اسلام را امامت كرد . لا جرم بعد از هفتهاى ، محمد بن خالد القسرى بر وليد خروج كرد و او را خلع گردانيد ، در روز چهارشنبه ، حادى
[1] - ق : المتكفى باللَّه [2] - يعقوبى : مسلم بن احوز الهلالى [3] - ف : صاحب الدولة [4] - ف : [ و بعزاى ايشان جامهاى سياه پوشيد . اين معروف شد ] - م ، ب : [ در عزاء . . . نوحه و زارى بود و جامهاى سياه داشتند ] [5] - قرآن ، سورة ابراهيم 18 .