بودند . از عشرين رمضان سنهء اربعين بخلافت نشست . ميان او و معاويه تنازع بود . آهنگ يك ديگر كردند . حسن صاحب تدبير بود . [ دانست ] [1] كه بر دولت متزلزل اعتماد نباشد و بر متابعت اهل عراق وثوق نداشت . در اثناء اين ، مختار بن ابو عبيد ثقفى انديشه كرد كه او را بگيرد و بمعاويه [ دهد ] [2] . حسن رضى الله عنه از غايت عقل پيش انديشى كرد و با معاويه [ صلح كرد ] [3] بر آنكه حكومت بمعاويه باز گذارد و حسن با اهل بيت بمدينه رود و و خواستهء بيت المال عراق آنچه موجود است ، او را باشد و دارا بگرد فارس ] [4] برو - مسلم باشد و لعنت على رفع كنند . معاويه بخلاف لعنت . اين شرطها قبول كرد و قرار كرد كه هر جا كه حسن [ باشد ] [5] ، بر على لعنت نكند . حسن بر او بيعت كرد . حسين قبول نميكرد . حسن او را الزام نمود تا بيعت كرد . اما اهل شيعه بدين قايل نيستند . حسن و حسين برفتند و معاويه را بديدند . در ربيع الاول سنهء احدى و اربعين خلافت به دو گذاشتند . درين وقت سى سال تمام بود تا رسول الله در پرده رفته بود و صورت معنى حديث كه در باب مدت خلافت فرموده بود ، ظاهر شد . بعد ازين ملكى بود . [6] عمرو عاص ، معاويه را گفت حسن را بر منبر بفرست تا خلق را از عزلت خود و خلافت تو آگاه كند [7] . معاويه از حسن اين التماس كرد . حسن بر منبر رفت و بعد از سپاس و ستايش خدا و درود بر مصطفى ( ص ) [8] گفت : * ( ايها الناس ان احمق الحمق الفجور و اكيس الكيس التقى و ان هذا الامر الذى تنازعنا فيه انا و معاوية بن ابى سفيان ، اما ان كان هو حق الذى هو احق منى به - فتركت له او كان حقى فتركت عنه طلبا لصلاح المسلمين و انى قد اقررت الى معاويه لكم عهد الله و ميثاقه ان يعدل بينكم و يوفر عليكم و لا يؤخذ فيه احد باخيه و لا يرد و لا شيء كان له فى هذه الحروب ) *
[1] - م : مىدانست [2] - ف ، ب : سپارد - ق : باز دهد [3] - ب ، ق : در صلح زد . [4] - م ، ر : ديار بكر و فارس [5] - ق ، ب : حاضر بود - ر : بود [6] - يعنى پادشاهى و سلطنت [7] - ق : بياگاهاند [8] - م : محمد ( ص ) - ق ، ب : مصطفى