مستولى شد و به عين التمر رفت و مسخر كرد و به دومة الجندل شد و بحرب بستد و درين مواضع قتل بسيار كرد . مردم انبار مخالفت نمودند . لشكر عجم بر ايشان گرد مىشد . بجنگ ايشان رفت . مهتر قوم عجم ، هلال [1] نام بگريخت . بروم رفت . قيصر او را به صد هزار سوار مدد كرد . بيامد ، بر كنار فرات با خالد جنگ كرد . يك نيمهء ايشان بعضى كشته گشت و بعضى غرق شد . خالد بعد از ظفر و نصرت به مكه رفت و حج بگزارد و با حيره آمد . در سنهء ثلاث و عشر ، ابو بكر رضي الله عنه ، معاويه و عمرو عاص را بجنگ روم فرستاد و فرمود خالد وليد را كه از عراق بشام رود و بر ايشان امير باشد . خالد مثنى حارثه را در عراق امارت داد و بشام رفت . سپاه مسلمانان سى و شش هزار بودند و روميان دويست هزار . جنگ در پيوستند . در ميان حرب ، خبر وفات ابو بكر رضي الله عنه و خلافت عمر خطاب و عزل [2] خالد و امارت ابو عبيدهء جراح برسيد . پوشيده داشتند تا لشكر اسلام مظفر شدند و روميان ، بعد از قتل بسيار منهزم گشتند . بعد از فتح ، خبر آشكارا كردند . لشكر بفرمان عمر خطاب ، در امر ابو عبيدهء جراح آمد . در عراق ، پادشاه عجم لشكر گران با فيلان بسيار بفرستاد . لشكر اسلام فيل نديده بودند . بترسيدند . مثنى ايشان را دل داد تا [ به تير ] [3] خرطوم فيلان را زخم رسانيدند . فيلان باز گشتند و عجم را در پاى گرفتند . عجم بهزيمت شدند . هر چه از آن روى فرات بود ، باز گذاشتند . مسلمانان در تصرف آوردند . مثنى بعد از ظفر ، خبر بيمارى ابو بكر بشنيد ، بمدينه رفت و او را بديد . ابو بكر در آن رنجورى ، عمر خطاب را ، رضي الله عنه خليفه كرد . طلحه او را گفت : « أ تولى علينا فظا غليظ القلب [4] ما تقول لربك اذ لقيته ؟ » ابو بكر رضي الله عنه جواب داد كه : « باللَّه خوفتنى اذا لقيته اقول وليت عليهم خير اهلك » پس صحابه
[1] - ف ، م : هلاك [2] - ق ، ر ، ف : عزلت [3] - فقط در ، ف [4] - اشاره است به آيه و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك . ( قرآن ، سورة آل عمران 153 )