كراهتى شد . پيغمبر ( ص ) با عمر در كار او مشورت كرد . عمر گفت سخن دشمنان در حق او مسموع نبايد داشت كه حق تعالى روا نداشت كه بر زايندگان تو [ تا حوا ] [1] خطايى رود . چگونه روا دارد كه بر محبوبهء تو خطاى زنا رود و ديگر آنكه هر چه دست تو بدان مىرسد ، آتش برو كار نمىكند . زنى كه اندام او باندام تو رسيده باشد ، آتش برو چگونه كار كند ؟ و بد كاره را از سوختن در آتش چاره نيست . بدين تهمت بر وى گناهى مگير كه مردم را از تهمت گزير نيست . هر چند عمر [ رضي الله عنه ] [2] ، جواب عقلى و نقلى گفت ، پيغمبر ( ص ) همچنان متردد حال مىبود و در آن چند روز ، وحى منزل نمىشد تا عاقبت هفده آيت به پاكى و طهارت او منزل گشت و پيغمبر را عليه السلام دل فارغ شد . ديگر پيغمبر شتران را بچراگاه فرستاد . عيينة بن حصن و قوم فزاره از بهر چراگاه در پيمان تخلف كردند و شتران پيغمبر را بردند . سلمهء ساربان در عقب برفت و بجنگ ، شتران را باز گرفت . چون خبر بردن شتران به پيغمبر ( ص ) رسيد بجنگ كفار روان شد . كفار گريخته بودند و سلمه شتران باز گرفته . پيغمبر ( ص ) [ از قرد ] [3] مراجعت فرمود [4] . آيت آمد و حج فرض شد [ و آن را غزاء غابه گويند . از مدينه تا غابه يك بريده راه است ، يعنى دوازده ميل ] [5] ديگر عمرو عاص و خالد وليد ، درين سال مسلمان شدند . ديگر در ذى القعده عزيمت حج فرمود . مكيان او را در مكه راه ندادند . پيغمبر ( ص ) در حديبيه با مكيان صلح فرمود بقرار آنكه مكيان سال ديگر شهر باز گذارند تا او بيايد و حج كند و آن را بيعة الرضوان خوانند . ديگر در ذى قعده ، هشت رسول به پادشاهان اطراف فرستاد و دعوت دين اسلام
[1] - م ، ك ، ر ، ندارد . [2] - فقط در ، ق [3] - اين قسمت فقط در ، ق است و قرائت صحيح آن ميسر نشد . شايد ذو قرد ( طبرى ج 2 ص 257 ) [4] - م : چون خبر بردن . . . بيرون رفت . چون شنيد كه باز گرفتند مراجعت فرمود . [5] - فقط در ، ب .