عوام و سعد وقاص و عبد الرحمن عوف رضى الله عنهم اجمعين . پس ازيشان ابو عبيدهء جراح مسلمان شد و اين هفت مرد ، در مسلمانى ، سابقاند . چون از مبعث ، بيست روز گذشت ، رجوم شياطين با ديد شد و قريش فهم كردند كه رسول ( ص ) دعوت مىكند . مردم ، در خفيه ، مسلمان مىشدند . تا سه سال ، دعوت دين ، آشكارا نبود و مسلمانان به مسجد نمىيارستند [1] رفتن . پيغمبر ( ص ) دعا كرد و گفت : « اللهم ايد الدين [2] بعمر او بابى جهل » . دعا در حق عمر مستجاب شد . پنجاه آدمى مسلمان شده بودند : يازده زن و سى و نه مرد . چهلم عمر خطاب رضي الله عنه بود . چون او باسلام در آمد ، مسلمانى آشكارا كردند و پيغمبر ( ص ) با ياران بسعى او به مسجد رفت و [ نماز جمعه ] [3] گزاردند و مكيان صريح بديدند كه پيغمبر ( ص ) دين آشكارا كرد . اما بسبب آنكه ابو طالب امير [4] مكه بود ، آسيبى ظاهر به دو نمىتوانستند رسانيد . مسلمانان را زحمات بسيار مىدادند [5] [ و اهانت مىكردند ] [6] . ابى العاص بن ربيع را كه زينب بنت رسول الله و عتبة بن ابى لهب را كه رقيه بنت رسول الله ( ص ) در حبالهء ايشان بودند ، الزام نمودند تا زنان را طلاق دهند و پذيرفتارى [7] كردند كه دختر هر بزرگ [ از مكه كه ايشان خواهند ، بخواهند بعوض ايشان ] [8] . ابى العاص نپذيرفت . اما عتبه ، رقيه [9] را پيش از دخول طلاق داد . پيغمبر ( ص ) در حق او دعا كرد و گفت : « اللهم سلط عليه كلبا من كلابك » او را شيرى در سفر بدريد . پيغمبر ( ص ) رقيه را بعثمان عفان رضي الله عنهما داد . چون از وحى پنج سال بگذشت ، در ماه رجب امير المؤمنين عثمان رضى الله عنه با رقيه و حمزه و جمعى از صحابه ، بفرمان رسول ( ص ) به حبشه هجرت كردند و بعضى زنان را با خود ببردند و بعد از مدتى ، بعضى ازيشان باز آمدند . پس از آن قريش ، از پيغمبر ( ص ) و بنى هاشم و مسلمانان ببريدند و تا هشت ماه با ايشان نه سخن گفتند و نه پيوند
[1] - ق : توانستند [2] - ف : المؤمنين [3] - ر : نماز با جماعت [4] - ر : حاكم [5] - ف : دادند [6] - فقط در ، ق [7] - ف : بدوفتگارى ( پذرفتگارى ) [8] - نسخ : كه از مكه بخواهند بديشان دهند [9] - ف : ام كلثوم بنت رسول الله