بهرام بن يزدگرد بن شاپور بن شاپور ذو الاكتاف بن اورمزد بن نرسى بن بهرام بن بهرام - بن بهرام بن اورمزد بن شاپور بن اردشير بن ساسان . [1] آخر ملوك عجم بود . چون شيرويه بن پرويز ، اقرباى خود را مىكشت ، دايه اش او را بفارس گريزانيد و آنجا بپرورد و او بطبع عزلت خواستى . چون از آن تخمه جز او نبود ، پادشاهى به دو دادندى . در زمان او كار اسلام قوى شده بود و دولت عجم ضعيف گشته . [ امير المؤمنين ابو بكر [2] رضى الله عنه ] ، در عهد او رحلت كرد و خلافت با [ امير المؤمنين عمر رضى - الله عنه ] [3] رسيد . سعد وقاص را با لشكر بسيار بجنگ عجم فرستاد . يزدگرد ، رستم فرخ زاد را برابر فرستاد . رستم فرخ زاد منجم بود ، مىدانست كه دولت اكاسره به آخر رسيده است . [ خواست صلح كند ، ميسر نشد ] [4] . رستم فرخ زاد ، در آن جنگ كشته شد . عرب قوت گرفت . يزدگرد از عراق عرب بخراسان رفت و پناه به [ امير لشكرش ] [5] ماهوى سورى برد . لشكر عرب بخراسان رفتند . در مرو الرود دو ماه با او حرب كردند . او ازيشان منهزم پيش ماهوى سورى رفت . ماهوى او را لشكر داد . او هوس عراق كرد . باز خبر يافت كه [ بيژن ] [6] پادشاه تركستان ، قصد ايران دارد . بجنگ او رفت . ماهوى با بيژن [7] متفق شد . با يزدگرد جنگ كردند . يزدگرد بگريخت و در آسيائى پنهان شد . شخصى ماهوى را از حال او خبر داد . حكم بقتل راند . بفرمان ماهوى ، يزدگرد را در آن آسيا بكشتند ، به زمان خلافت امير المؤمنين عثمان رضى الله عنه . بيژن پادشاه تركستان [ بكين او ] [8] ماهوى سورى را با فرزندانش بكشت و سوخت . [9] مدت پادشاهى يزدگرد
[1] - در نسخ م ، ك ، ر ، نسب وى تا پرويز بيشتر نيامده [2] - ف ، ر : ابو بكر - ك : ابو بكر صديق - م : ابو بكر صديق رضى الله عنه . ب : امير المؤمنين ابو بكر صديق رضى . . . [3] - ر ، ف ، ب : عمر خطاب - ك : عمر [4] - ك : مىخواست كه كار بصلاح رسد ، ميسر نمىشد - ب ، ر : مىخواست كه به صلح رسد ، ميسر نشد . - م : مىخواست كه صلح كند - ف : مىخواست كه به صلح ميسر شود ، نشد . [5] - ف : پناه بامير لشكرش برد ماهوى سورى - م : امير ماهوى - ك ، جملهء « و پناه . . . برد را ندارد . [6] - ق : بيجن - ب [7] - بيژن پادشاه ترك - ف : بيژن ترك [8] - م ، ك ، ندارد [9] - ازين ببعد در نسخهء ر ، نيست