خود آورد و برو خراج نهاد و با خاقان چين وصلت كرد و از دختر او هرمزد را بياورد . شهر [ زيب خسرو ] [1] و [ سندستان ] [2] به هند او ساخت و كتاب كليله و دمنه و شطرنج بعهد او از هند بايران آوردند . وزير او بوزرجمهر ، در عوض شطرنج ، نرد ساخت . [3] چون از ملك او چهل سال بگذشت ، اصحاب الفيل ، مهترشان ابرهه صباح ، قصد خانه كعبه كردند و بمرغان ابابيل و سنگ سجيل [4] هلاك شدند . و هم درين سال ، جهان بمقدم شريف پيغمبر ما محمد مصطفى ، صلى إله عليه مشرف گشت . نوشروان ، بعد ازين ، هشت سال بزيست ، [ مدت ملكش ، چهل و هشت سال ] . [5] گورش به [ جبل الحمير ] [6] است . بفرمود تا بر گورش نوشتند : هر چه از پيش فرستاديم ما را ذخيره است ، [ پيش كسى كه جزاى نيكى نكاهد و در بدى نيفزايد ] [7] . لا يكون العمران حيث يجور السلطان . [8] از سخنان اوست : عدل [ باروئيست ] [9] كه به آب غرقه نشود [ و به آتش سوخته نگردد و بمنجنيق خراب نشود ] [10] عدل گنجيست چندانكه ازو بيشتر خرج كنى ، بيشتر باشد و سعادت افزايد و چندانكه كمتر خرج كنى ، كمتر گردد ، و دولت بربايد . هر [ كرا از مردم شرم باشد و از نفس خود نه ] [11] نفس او را پيش او قدرى نيست . مروت آنست كه در پنهانى كارى كنند كه در آشكارا شدنش از آن خجالت نبايد برد . هر كه استعداد نفس خود باطل كند ، بزرگى نسب او را فايده ندهد . [ هر كه چمد ، چرد و
[1] - ب : ديت جسر - ف : ريب خسرو - ق : تربت خسرو - م : رست خسرو [2] - ب . هندستان - م : هندوستان - ف ، ندارد . [3] - اين مطلب افسانه است و در كتاب پلوتارك در خصوص نرد باختن سلاطين هخامنشى ذكرى بميان آمده است ( زندگانى اردشير ) [4] - در معناى اين كلمه گفتهاند كه از « سنگ و گل » تركيب شده . [5] - م : مدت چهل و هشت سال پادشاه بود . [6] - ك ، ب : ف : جبل الحميرى - ر : جبل الحمرى [7] - در ، ب نيست . جملهء اول ترجمه اين عبارت حمزه است : ما قدمنا من خير فعند ما لا يبخس الثواب و ما كسبنا من شر فعند من لا يعجز العقاب . [8] - در نسخ ف ، ر ، ب نيست . [9] - ف : بناييست ب : وادييست . [10] - ب ، ندارد - م : بمنجنيق پست نتوان كرد - ق : خراب نباشد [11] - م - هر كه از مردمش شرم باشد و از نفس خود نى