نام کتاب : جامع المسائل ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد تقي بهجت جلد : 1 صفحه : 261
فصل دوّم احكام قبله [ در بيان ماهيّت « قبله » و كيفيّت استقبال ] س ماهيّت « قبله » و كيفيّت استقبال را بيان فرماييد . ج بدان كه : « قبله » مكانى است كه « خانهء كعبه » در آن واقع است و محاذى آن تا به آسمان و هم چنين تا به آخر زمين ، قبله است ؛ و « حجر اسماعيل » داخل قبله نيست هر چند در « طواف گاه » داخل است . و واجب است بر نمازگزار ، توجّه به عين « كعبه » ؛ و در حقِّ بعيد ، جهت ، كافى است تبيين حقيقت استقبال نسبت به قريب و بعيد با تشخيص جهت با علائم مقرّره . و امّا مسجد براى اهل حرم و حرم براى خارج از آن ، پس اظهر اماريّت آنها است براى غير متمكن از مشاهدهء عين كعبه كه با تشخيص مبدأ و منتهاى مسجد ، كعبه را تشخيص مىدهد در وسط موضع مسجد . و خارج از حرم ، كعبه را كه محفوف به مسجد است ، تشخيص مىدهد در وسط تقريبى آن مقدار . و در هر اماره اى ، طلبِ اقربِ خطوط به صاحب علامت ، لازم است ، پس مطابق است با جهت براى [ شخصِ ] بعيد ؛ پس از آن حدّى كه استقبالِ عين حرم با علامت قرار دادن آن براى بعيد ، ممكن نيست ، نوبت به علامت ديگرى كه فايده اش بيش است كه « جهتِ عين كعبه » است مىرسد تا به حدّى كه صفّ مستطيل مستقيماً به نحوى كه از سعهء حرم هم اطول است ، جايز است بدون انحراف ، چنانچه از ملاحظهء دوائر متداخله معلوم مىشود ؛ پس صف مستطيل مستقيماً ، براى بعيد ، جايز است با رعايت علامت اگر چه از مساحت حرم ، ازيد باشد . و در « مكَّه » جايز نيست ، در مقدار متجاوز از محاذات كعبه اگر چه محاذى مسجد باشد به مقتضاى اماريّت مذكوره . و متصوّر است صف مستطيل مستقيم در مكَّه ازيد از مساحت مسجد با رعايت محاذات عرفيّهء كعبه در خط موقف خودشان كه تشكيل دائره اى اوسع از دائره اى كه خطَّ مسجد در آن است مىدهد . و مؤيّد آن چه ذكر شد ، محكىّ از « ذكرى » است كه به ازدياد بُعد ، ازدياد محاذات مىشود ؛ شاهدش اين كه اگر در دائرهء قريبهء صغيره صد نفر در خطَّ مستطيل مستقيم باشند ، در دائرهء كبيرهء بعيده ، هزار نفر در صف مستقيم مستطيل اقامت جماعت مىنمايند ؛ و اين مقتضاى جمع بين « ادلَّهء عين » و « ادلَّهء مسجد و حرم » است كه ملتزم به اماريّت اين دو باشيم براى عين با رعايت شرط اماريّت اوسع از امارهء ديگرى بر آن تا زمان امكانِ اين اماره و ملتزم به اماريّت امارهء ديگرى از علائم مقرّره براى بعيد بشويم در صورت عدم امكان آن . و فرقى بين دو امارهء عرضيّه در صورت وجود هر دو نيست . و آن چه مذكور شد از اماريّت مسجد و حرم براى عين كعبه ، ظاهرِ محكىّ از « مقنعه » است . و بعيد نيست كه باعث تعبير به قبله بودنِ حرم نه اماره بودن ، در نصوص و فتاوى ، اين باشد كه [ شخصِ ] بعيد ، به علامتها تعيين درجهء حرم تقريباً مىنمايد نه عين كعبه . و تفاوت ابعاض حرم ، تأثيرش در تفاوت توجّه [ شخصِ ] بعيدِ مستقبل ، قطعاً مغتفر است ، زيرا زيادت آن بر مقدار عرض اصبع ، معلوم نيست و محافظت بر آن ، خلاف سيره و موجب عسر اكيد است . اظهر عدم محكوميّت حجر اسماعيل كلاًّ يا بعضاً به حكم كعبه است در غير طواف . و اظهر صدق استقبال است براى مُشاهِد كعبه به مقابلهء وجه ، اگر چه با بعضى از اطراف كعبه باشد ؛ و هم چنين متّحد با مشاهد در موقف . و در خروج وجه تماماً ، تامّل است و در [ شخصِ ] بعيد كه به حكم مشاهِد نيست ، اين مداقّه ، بىثمر است با رعايت علائم معتبره . مراد از « جهت » و كفايت « ظن » در تشخيص آن و « جهت » ، ناحيه اى است كه تشخيص داده مىشود ايصال آن به كعبه . و اظهر ، كفايت ظنّ عقلائى در تشخيص است ، اگر چه احوط رعايت علم و مراتب ظنّ است چنانچه عسر و حرج در آن نباشد . و در صورت عدم ظنّ ، احتياط در چهار طرف مىنمايد ، يا در هر قدر از آن كه وقت كافى باشد بدون حرج . چند فرع و آن چه استقبال آن لازم است ، « موضع كعبه » است از زير و بالا تا هر كجا باشد نه بناء . مُصلَّىِ در داخل كعبه ، استقبال [ به ] هر طرفى از آن مىنمايد اگر چه به طرف بابِ مفتوح باشد ؛ و لكن فريضه را اختياراً به جا آوردن در آن ، مكروه است و احوط خروج است . و مصلَّى بر سطح كعبه ، چيزى از آن را مقابل خود قرار دهد در جميع احوال ، حتى در حال سجود ، در نقطه انتهاى سجده نكند كه با مجموع بدن ، مستقبل نيست ، بخلاف قيام در آن نقطه مستدبراً ، يا با يكى از طرف خود با حفظ ابراز چيزى در مستقبل . صف مستطيل در مسجد الحرام ، مقدارى از آن كه خارج از محاذات عرفيّه كعبه باشند ، نماز آنها باطل است و هم چنين در خارج مسجد و خارج حرم و خارج از حرم . و چون قبله ، كعبه است از بالا و پايين هر چه باشد ، پس منخفِض و مُستعلى بر كعبه ، فرض مىكند كعبه را محاذى خودش و استقبال آن مىنمايد . بعضى از علائم قبله يابى ستاره جُدَى ، خورشيد و . . و احوط در علائم مذكوره در كتب اصحاب كه معروفتر آنها « جُدَى » براى « اهل عراق » است و منصوص است رعايتِ درجات هر بلدى از آن و موافقت با منصوص در خصوصيّات بلد و با محسوب اهل فنّ مىباشد . و به اين حساب در ساير مواضع و در ساير علامات مقاربهء با جُدى كه خَلف مِنْكَب ايمن گذاشتن آن است ، مثل گذاشتن « عين آفتاب » نزد زوال به ابروى راست و « فجر » را به دوش چپ و « مغرب آفتاب » را به طرف يمين و ماه را در شب هفتم نزد غروب و شب بيست و يك نزد فجر بين عينين استقبال كردن به همه اينها با موافقت ممكنه با قواعد هيئت عمل مىشود . و از اين جهت « سيّد » ؛ در « منظومه » ، جُدَى را در « موصِل » بين المنكبين و در « بصره » خَلف اذن يُمنى و در اواسط مثل مَشاهد خلف منكب ايمن ، يعنى دوش راست قرار داده است ؛ و هم چنين آفتاب به ابروى راست در مثل موصِل علامت قبله است ، نه مطلقِ عراق . و از علامت بودن وضع جُدَى ، خَلفِ « منكب ايمن » در نصّ و فتوى براى عراقى ، اين است كه واجب بر [ شخص ] بعيد ، استقبال حسّى است ، به آن جهت كه اماره است بر استقبال حقيقى ، زيرا استدبار « جُدَى » مثلًا ملازم است با استقبال نقطهء فرضيّه در مقابل آن ، و نمىشود وحدت استقبال آن در ناحيه عظيمه ، مگر در حسّ . و هم چنين استفاده مىشود از روايتِ تفصيلِ بين وضع على اليمين و بين كتفين ، اغتفار ما بين اين دو براى مساحت عظيمه واقعهء بين آن دو مكان متباعد ؛ لكن احتياط ، در ترك انحراف عمدى است در غير موارد عسر . و از تطبيقِ علامت بودن قرار دادنِ « آفتاب » به ابروى راست براى « مستقبلِ جنوب » در اواسط عراق مثل « مشاهد مشرَّفه » ، مثل « كربلا » ، معلوم مىشود اعتبار در ساير اماكن ، زيرا مساوى با مكَّه در طول و زايد در عرض ، قبله آن ، نقطه جنوب است ؛ و ناقص در عرض ، نقطه شمال ؛ و مساوى در عرض و زائد در طول ؛ نقطه مغرب ؛ و ناقص در طول ، نقطه مشرق است ، و اگر مكَّه زائد شد در طول و عرض ، بين مشرق و شمال قبله است . و اگر ناقص شد در هر دو ، ما بين جنوب و مغرب قبله است . و اگر در طول ، زايد و در عرض ، ناقص باشد ، بين جنوب و مشرق ، قبله است . و در عكس ، بين دو نقطهء مغرب و شمال ، قبله است . و تعيين درجهء انحراف ، با محاسبه و مقايسه طول و عرض دو بلد ، معلوم مىشود . و علائم غير منصوصه كه مذكور در كتب اصحاب است براى عراقى يا شامى مثلا شايد مبنى بر كفايت مطلق ظن مطلقاً ، يا در وقت عدم امكانِ اقوى بدون عسر ، باشد و گر نه قيودِ موافقت آنها با مقتضاى حساب طول و عرض بلدين كه به آن اشاره شد زياد است از قبيل زمان و مكان و محلّ مقابله از اعضاى بدن مستقبل . و از جملهء طرق استعلام قبله آن است كه استفاده مىشود از آن چه محقّق طوسى بنا بر محكىّ در « تذكره » فرموده است كه : آفتاب در درجه هشتم « جوزاء » و بيست و سوّم « سرطان » در سمت الرأس مكَّه وقت « نصف النهار » واقع مىشود ، پس در بلاد شماليّه مخالفهء با مكَّه در طول ، تفاوت بين طولين ملحوظ و مأخوذ مىشود و براى هر 15 جزء ، يك ساعت مستويه و براى يك جزء ، چهار دقيقه گرفته مىشود . و مجموع ساعات ، بُعد « نصف النهارِ بلد » از « نصف النهارِ مكَّه » قبل از آن ، اگر مكَّه در شرق بلد است ؛ و بعد از آن ، اگر مكَّه در غربِ بلد است پس از تعيين آن با شاخص ، سايهء آن به سمت قبله است . و از آن جمله ، دائرهء هنديّه است در بلاد مخالفهء با مكَّه مشرَّفه در عرض و طول . رعايت علم و مراتب ظنِّ به قبله و احوط با تمكَّن ، رعايت ترتيب در علم به قبله ، يا ظنّ حاصل از امارات منصوصه يا غير منصوصه ، يا مطلق ظنّ است و اين كه عمل به لاحق نكند با تمكَّن از عمل به ظنّ و اجتهاد در تحصيل ظنّ به قبله ، بلكه احتياط به نماز به چهار طرف ، در صورت محضِ احتمال و عدم تمكَّن از اجتهاد است . و آيا شهادت عدلين ، بلكه عدل واحد ، بلكه واحد با خبرويّت ، در صورت استناد آنها به يقين نه به اجتهاد ، مقدّم است بر اجتهاد مكلَّف به سبب امارات غير منصوصه ، يا عكس ، يا آن كه احتياط لازم است ؟ اقرب رعايت اقوى در مرتبهء ظن است و آن ، مقدّم بر احتياط به نماز در جهات است . اماريّت قبلهء بلاد مسلمين « قبلهء بلاد » و قراى مسلمين و مقابر مسلمين از امارات ثابته است . و اگر ظنّ اجتهادى از ساير امارات بر خلاف جهت آنها باشد ، پس اگر اطمينان به غلط در بناء در جهت آنها حاصل شود ، عمل به اجتهاد مىنمايد و گر نه احتياط مىنمايد ، اگر چه فرض [ غلط ] ، بعيد است و عمل به اقوى از دو ظنّ ، خالى از وجه نيست . و هم چنين در مخالفت اجتهاد به امارات ديگر ، با قبلهء بلد در غير جهت ، يعنى در يمين و شمال به حدّى كه موجب بطلان است در عمد ، نه به نحوى كه مغتفر است ، مثل قدر عرض اصبع بنا بر اظهر كه مخالفت ، بىاثر است ؛ پس با مخالفت قادحه و عدم اطمينان به غلط ، عمل به اقوى ، يا احتياط مىنمايد . و قبله بلد كه خودش امارهء معتبره است بايد معلوم باشد ، يا اطمينان به قول عدّه اى حاصل شود ، يا ظنّ به آن حاصل شود در صورت فقدان بالاتر از ظنّ و مرتبهء آن و عدم تمكَّن از اعلى مگر به نحوِ موجبِ حرَج . غير متمكَّن از علم و اجتهاد در قبله كسى كه متمكَّن از علم و اجتهاد نيست بدون حَرج ، مانند « نابينا » و « محبوس » و « عامى محض » كه به هيچ وجه ، وسيله آشنايى به جهات قبله [ پيدا ] نمىكند ، مگر به ظنّ حاصل از تقليد غير ، اعتماد به اخبار غير مىنمايد ؛ و احوط در اين صورت ، رعايت مراتب ظنّ است [ كه ] به پايين [ تر ] اكتفا ننمايد با تمكَّن از بالاتر در درجهء ظن ، اگر چه به تأخير در وقت باشد بر حسب احتياط در « صاحبان عذر » . و از اين باب است عدم اكتفا به قول مُخبرِ از اجتهاد به امارات ، با تمكن از استعلام از مُخبرِ از يقين . و اگر اختلاف نمايند ، تقديم نمايد قولى را كه ظنّ مكلَّف به آن اقوى است ، اگر چه مفضول يا غير عادل باشد بنا بر اظهر ، اگر چه احتياط در محلّ آن است ، بلكه احتياط در ظنّ ضعيف با عدم تمكَّن از اقواى از آن در اضافه نماز به جهت ديگر ، خوب است . و هم چنين حكم كسى كه متمكَّن از تعلَّم بود و ترك كرد تا زمان ضيقِ وقت از تعلَّم و اجتهاد غير از ظنّ تقليدى ، تقليد مىنمايد . كسى كه قبله را نمىداند احوط در فاقد علم و ظنّ ، نماز به چهار طرف متقابل است با تمكَّن و وسعت وقت . و اگر وقت ، وسعت نداشت ، يا نتوانست ، اكتفا به ممكنِ از چهار نماز ، مىنمايد اگر چه يك نماز باشد ؛ لكن دور نيست اكتفا به يك نماز با تخيير اگر چه در سعهء وقت باشد ، و اين كه تكرار ، مستحب و موافق احتياط باشد . و در صورت تعدّد نماز ، لازم نيست توافق بين دو نماز در خطوط تقابل ، و جايز است بنا بر اظهر ، بعد از يك نماز ظهر مثلا به خطَّى يك نماز عصر به همان خط بخواند تا چهار طرف به همين نحو فارغ شود بنا بر احتياط متقدّم و هم چنين دو نماز در هر دو جامهء مشتبه طاهر آن به نجس . و اگر مظنون يكى از دو طرف باشد مثلا ساقط است دو احتمال ديگر ، و احوط تكرار دو طرفِ ظنّ است ؛ و هم چنين اگر مردّد بين سه جهت باشد بنا بر عدم كفايت سه نماز در احتياط فاقد ظنّ . عدم لزوم استقبال در نافله و لزوم در غير آن و حكم مسافر بر مسافر ، استقبال در فرائض ، واجب است . و جايز نيست نماز فريضه بر دابّه در صورت ترك استقبال يا واجبات ديگر نماز ، مگر در وقت ضرورت به نحوى كه خواهد آمد . و اظهر عدم وجوب استقبال است در « نافلهء منذوره » ، مگر در نذر هم قصد استقبال باشد . و از جملهء فرايض است نماز بر جنازه كه استقبال در آن لازم است . و فريضه اى كه معنون به استحباب فعلى باشد ، مانند « نماز عيدين » و « فريضهء معاده » ، اگر چه به احتياط استحبابى اعاده شود ، احتياط در جريان حكم فريضه در آنها است . قبلهء شخص سواره و پياده و در ضرورت مانعه از نزول ، فريضه را بر مركوب مىتواند به جا آورد و تا مىتواند ابعاض آن را با استقبال به جا مىآورد ؛ و اگر نتواند ، كافى است بدون استقبال و اعاده ندارد با رعايت مسألهء جواز بدار و عدمش . و احوط عدم ترك استقبال در تكبيرة الاحرام است با تمكَّن از آن ، اگر چه با منحرف كردن مركوب از جهت سير باشد ، بخلاف ساير ابعاض نماز كه با تمكَّن در سير ، به « جهت » استقبال مىكند ، نه مطلقاً . و هم چنين احوط ، رعايت ابعدِ از استدبار ، بلكه اقربِ به جهت قبله است با موافقت با ضرورى از سير و تمكَّن از رعايت مذكور . و در ساير افعال نماز ، رعايت عمل مختار با تمكَّن اگر چه به نزول در خصوص آن فعل مثل ركوع و سجود باشد مىنمايد ؛ و اگر متمكَّن نباشد ، روى مركب به جا مىآورد به انحناى ركوعى و سجودى با وضع جبهه بر زين مثلًا ؛ و اگر متمكَّن نباشد با ايماءِ به سر ، با اخفضيّتِ سجود از ركوع انجام مىدهد . اظهر عدم فرق در احكام مذكوره ، بين راكب و ماشى است ؛ پس ترجيح در غير استقرار راكب و قيام ماشى از ساير افعال نماز است كه تمكَّن از آنها در يكى بالخصوص از آن دو ، مرجّح اختيار آن است بر ديگرى . و احوط با تمكَّن ، اختيارِ اقربِ به استقرار است به ترك عَدْوْ و ركض دابّه . و با تمكَّن از قيام بر مركوب ، نماز در حال ركوب ، مقدّمِ بر نماز در حال مشى است با مساوات در ساير افعال ، بنا بر اظهر . ماشى و راكب در تقديرى كه جايز است فريضه را به جا آورند ، در ساير شروط و موانع ، با قائمِ مستقرّ بر زمين فرقى ندارند ، پس بايد از نجاست بدن و لباس و موضع سجده و ساير موانع مفروضه اجتناب نمايند بنا بر اظهر ، و همان كه معفوّ است براى غير اينها ، معفوّ است از اينها . و اظهر وجوب تأخير نماز است براى ماشى و راكب با علم به تمكَّن در آخر وقت از نماز مختار بدون عسر ، و احوط تأخير آن است با رجاء تمكَّن در آخر وقت ؛ و اظهر جواز بدار و اجزاء آن است با يأس از تمكَّن در آخر وقت . نماز در كشتى و مانند آن و امّا نماز در سفينه و مَحمِل در حال سير با عدم فوات استقبال و فعلى از افعال نماز تا آخر آن با قدرت بر خروج يا نزول ، پس اظهر جواز است ، اگر چه احوط ، خروج يا نزول يا تأخير تا آخر وقت است براى تحصيل استقرار مطلق يعنى ، استقرار آن چه بر آن مستقرّ است كه على القاعده شرطيّت ندارد جز استقرار نمازگزار در موقف خود . و در ضرورت مفوِّتِ استقبال هم ، نماز جايز است با رعايت فعلِ مختار در هر چه ممكن باشد اگر چه در بعض ركعات باشد و با ملاحظهء مسألهء جواز بدار كه احوط تأخير است در صاحبان اعذار ، و الله العالم . حكم استقبال در غير يوميّه و معتبر است استقبال در فرائض با امكان و در مثل نماز عيدين در زمان عدم وجوب بنا بر احوط ، نه در نافلهء منذوره بنا بر اظهر ، چنانكه گذشت . و معتبر است استقبال در معادهء احتياطيّه اگر چه ندبى باشد و در معادهء جماعت اگر چه مندوب است و در نماز جنازه و در نماز قضا و نماز قصر و در ركعات احتياط و اجزاى منسيّه ، و حكم استقبال در سجدهء سهو ، خواهد در محلَّش مذكور شد . و لازم است استقبالِ مذبوح و منحور با امكان در وقت ذبح و نحر ، و استقبال ميّت در زمان احتضار و نماز ميّت و دفن او ، بلكه بين غسل و دفن بر حسب احتياط متقدّم ؛ و در حال احتضار باطن پاها سوى قبله و در نماز مستلقى و سر او به سوى مغرب و طرف راست او به سوى قبله و در زمان دفن ، مضطجعِ بر طرف راست و روى و پيش روىِ بدن او به سوى قبله باشد . نحوه خواندن نافله در حال سوارى و راه رفتن اظهر چنانچه منسوب به مشهور است لزوم استقبال است در حال استقرار ، در مطلق نماز در غير مواضع آتيهء استثنا . و لازم نيست استقبال در نافله ، بر ماشى و راكب حتى در تكبيرة الاحرام بنا بر اظهر ، اگر چه افضل و احوط است در تكبيرة الاحرام و افضل است در غير آن هم با امكان . و ظاهراً سقوطِ [ استقبال ] در ماشى و راكب ، مربوط به صورت مضايقه در سير و مشى است به سبب رعايت استقبال ، نه مطلقاً . و اظهر عدم اختصاص سقوط [ استقبال ] در نافله از راكب و ماشى ، به سفر است ، بلكه در حضر هم ساقط است به همان نحو كه در سفر ساقط است . و اظهر اين است كه سقوط استقبال در دو مورد مذكور ، رخصت است نه عزيمت ، و بلا بدل است مثل جهت سير و رأس دابّه و صدر سفينه ، نه با بدل پس نمازهايى كه با ركوب بعكس مقصد و به خلف مركوب واقع شود صحيح است ، و در همه احوال است چنانكه گذشت . و احوط براى راكب در نافله ، مواظبت بر ركوع و سجود است با تمكَّن . و كفايت مىكند ايماء براى غير متمكَّن ؛ و احوط اخفضيّت سجود است از ركوع . و ركوب و مشى و لوازم غالبيّه آنها به نحو مذكور ، مغتفر است در نافله ؛ و ساير موانع و مبطلات ، به حال خود باقى است ، مانند نجاست بدن و لباس و فعل كثير و نحو اينها . و سقوط ، فقط در حال سير است ، نه در مقيم و واقف در اثناى سير به سوى مقصد اگر چه در سفر باشد . و با عدم تمكَّنِ از استقبال ، ساقط است ، مثل نماز مطارده و ذبح دابّهء صائله و متردّيه كه ممكن نباشد استقبال آنها . وظيفه نابينا در تشخيصِ قبله اعمى مىتواند عمل به رأى خودش نمايد اگر اماره اى پيدا كرد . و اگر ديگرى اخبار نمود از يقين يا اماره ، به ظنِّ اقوى عمل مىنمايد . و در صورت مساوات ، مخيّر است ؛ پس اگر عمل به وظيفه كرد و مخالفت با واقع نمود ، حكم غير اعمى را دارد بنا بر اظهر . و اگر بدون تحرّى نماز خواند ، در وقت ، اعاده مىنمايد و وجوب قضا بر او ، مورد اشكال است ؛ و اگر به مقدارِ مغتفر باشد مخالفتِ با واقع و قصد قربت محقّق باشد ، اعاده و قضا ندارد بنا بر اظهر . بصير شدن نابينا و اگر نابينا نماز خواند با تقليدِ [ از ] غير ، يا امارهء ظنيّهء غير ، و در اثنا بصير شد ، اگر تغييرى در تمكَّن و رجوع به اماره يا تقليدِ غير ، محقق نشد ، اتمام مىنمايد . و اگر متمكَّن از تحصيل ظنِّ اقوى شد بدون ابطال نماز يا طول مدّت غير مغتفره ، اجتهاد مىنمايد و با موافقت با سابق يا انحراف يسير مغتفر ، اتمام مىنمايد ؛ و اگر مخالفت بين يمين و يسار است ، انحراف مىنمايد به سوى قبله و پس از اتمام ، احتياطاً اعاده مىنمايد استحباباً ؛ و با مخالفت به يمين و يسار ، يا استدبار ، موظَّف به استيناف است ، و اگر محتاج به زمان كثير در اجتهاد باشد ، احوط اجتهاد بعد از اتمام است با ظنّ معتبرِ سابق و پس از نماز ، اجتهاد نموده و بر حسب آن ، عمل مىنمايد . نابينا شدن بصير در اثناى نماز بصير اگر در اثناى [ نماز ] نابينا شد ، بر حسب رأى سابق خود اتمام مىنمايد و منحرف نمىشود . و اگر بدون اختيار ، منحرف شد به حدِّ غير مغتفر و غير مبطل مطلق ، عمل به قول غير در عدول به قبله مىنمايد اگر خودش تشخيص نداد ؛ و اگر پيدا نشد تا وقتى كه انتظارِ بيش از آن مبطل است ، احتياطاً اتمام با ملاحظهء اقربِ به قبلهء سابقه مىنمايد و اعاده بعد از تقليد يا اجتهاد مىنمايد اگر موجب اعاده باشد و اگر وقتِ اعاده نباشد ، اكتفا به همان نماز مىنمايد ، و در صورت وسعت و عدم مسدِّد ، احتياط به چهار طرف بر حسب احتياط متقدم در محلش مىنمايد . و اگر ممكن است و مانعى نباشد ، [ مىتواند ] آن چه را كه خوانده است ، يكى از چهار محسوب بدارد . كشف اشتباه در قبله در اثنا يا بعد از نماز و اگر نماز خواند با اجتهاد و بعد از نماز ، مطَّلع بر خطأ شد ، پس اگر انحراف ، به ما بين مشرق و مغرب ، يعنى يمين و يسارِ مستقبل بود ، نماز صحيح است و گر نه اعاده مىنمايد در وقت . و در وجوب قضا ، تأمل است اگر در خارج وقت متبيّن شد ؛ و اقرب عدم وجوب اعاده است . و لحوقِ ناسى به متحرّى ، در حكم مذكور يعنى عدم اعاده در ما بين يمين و يسار و عدم قضا در مستدبر خالى از اشكال نيست ؛ و احوط ثبوت اعاده و قضا است در ناسى مطلقاً . و اگر در اثناى نماز ، مطَّلع بر خطأ شد ، پس اگر انحراف بين يمين و يسار بوده ، به قبله متوجّه مىشود در بقيهء نماز و اتمام مىنمايد ، و اگر مستدبِر است يعنى بين يمين و يسار نيست قطع و استيناف مىنمايد نماز را . و اگر در اثناى نماز و بعد از خروج وقت ، مطَّلعِ بر خطأ و استدبارى كه موجب اعاده در وقت است شد مثل اين كه يك ركعت را در وقت ، ادراك كرد و بعد از خروج وقت و قبل از فراغ ، مطلع بر خطأ شد احوط اتمام بعد از استقامت و اعاده ، يعنى قضاى نماز ، است . تعدّد اجتهاد در تشخيص قبله و خطأ در آن و به يك اجتهاد ، براى اعمال متعدّده ، اكتفا مىنمايد اگر سببِ تجدّد شكى حاصل نشود ، و گر نه براى هر عملى ، تجديدِ اجتهاد مىنمايد ، بلكه در اثناى عمل واحد اگر تجديد موقوف به ابطال نباشد ، اجتهاد مىكند . و بر تقدير ظهور خطأ مغتفر به نحو متقدّم ، يعنى بين يمين و يسار ، مستقيم و منحرف به سوى قبلهء تشخيص داده شدهء اخير ، مىشود و اتمام مىنمايد و احتياطاً اعاده مىنمايد استحباباً ؛ و گر نه احتياطاً اتمام بعد از انحراف و اعاده مىنمايد بر طبق اجتهاد اخير ، و هم چنين احتياطاً اتمام مىنمايد اگر اجتهاد مبطل باشد ؛ و بعد از نماز ، اجتهاد و عمل به مقتضاى آن مىكند . لكن اگر مخالفت مضرّه به اجتهادِ لاحق ، تشخيص داده شد و نماز را با اجتهاد يا اجتهادها به جا آورد ، بعد متبدّل شد ظنِّ اجتهادى ، اظهر عدم وجوب اعاده و قضا است ، اگر چه احوط اعاده و قضا است ، بخلاف صورت علم كه محلّ تفصيلِ متقدّمِ بين يمين و يسار و ما بين آنها است . پس اگر چهار نماز را با چهار اجتهاد به جا آورد ، اعاده هيچ كدام لازم نيست اگر با علم به خطأ لازم باشد ؛ و اگر اجتهاد اخير باقى است ، با آن مىتواند نمازهاى ديگر را به جا آورد . و اگر علم به خطأ در اجتهادهاى سابقه پيدا كرد ، نه آن كه تبديلِ ظنّى به ظنى شد با آن كه فعلًا بدون ظنّ است ، اعاده مىكند هر نمازى را سه مرتبه در سه طرف ديگر بنا بر احوط ، زيرا معلوم ، صورت علم به خطأ و ظهور قبله است ، نه علمِ به خطأ در اجتهاد و مجرّد زوال ظن سابق است با احتمال قبله در طرف مظنون سابق ، و لذا در صورت تبدّل اجتهاد به اجتهاد ، علم به خطأ در طريق اجتهادِ سابق ، موجب اعاده نيست . و هم چنين است قضا بنا بر احوط در صورتى كه مخالفت ، موجب اعاده باشد . علم به خطأ در قبله در اثناى نماز و اگر علم به خطأ در اثناى نماز حاصل شد ، پس در ضيق وقت ، با انحراف به سوى محتمل اتمام مىنمايد ؛ و در سعهء وقت ، اگر مىداند متمكَّن از اجتهاد است ، نماز را بعد از اجتهاد و تحصيل ظنّ ، استيناف مىنمايد ؛ و اگر نه ، احتياطاً با انحرافِ به محتمل ، اتمام مىنمايد به رجاءِ واقعِ استقبال ، [ و ] پس از آن اجتهاد مىنمايد و در صورت موافقت ، اكتفا مىنمايد [ به همان نماز ] و در صورت مخالفت اگر چه كثير نباشد ، اعاده مىنمايد ؛ و اگر ظنّى حاصل نكرد ، آن چه به جا آورده است ، يكى از چهار نماز محسوب مىشود . تحيّر به دو طرفِ فقط اگر شخص ، متحيّر است در بين دو طرف فقط مثلًا و متمكَّن از اجتهاد نباشد ، كفايت مىكند نماز به سوى آن دو جهت ، بنا بر وجوب احتياط بر كسى كه مردّد بين چهار طرف است به نماز خواندن در چهار طرف . اختلاف امام و مأموم ، در قبله احوط ترك اقتدا است با اختلاف با امام در تشخيص قبله با اجتهاد اگر چه يسير و ما بين يمين و يسار باشد ، فضلًا از كثير و استدبار ، لكن بعد از نماز با اجتهاد در تاريكى و ندانستنِ جهت استقبالِ نماز بعد از نماز ، هر فردى از امام و مأموم و منفرد ، حكم به صحّت نماز خود مىكند . و اگر بعد از نماز دانست مخالفت با امام را ، احوط اعاده است با اخلال به وظيفه منفرد . و اگر عالم بود به مخالفت قبلهء امام با واقع ، يا آن كه امام عالم بود به مخالفت قبلهء ماموم با واقع ، احوط لحوق آن است به اجتهاد هر دو در اعاده و قضا بر تقدير اقتدا و در ترك اقتدا . و اگر همه متحيّر بودند و در وظيفه ظاهريّه متّحد بودند وجوباً يا جوازاً ، مىتوانند با عدم علم و ظنّ به قبله ، به هر طرفى كه موظَّفند همه نماز با جماعت به جا آورند . جواز اكل ذبيحه و اكتفاى به نماز ميّت با اختلاف در اجتهاد و اظهر جواز اكل ذبيحه براى دو مجتهد در امر قبله است به نحو اختلاف ؛ و هم چنين [ جائز است ] اكتفا به نماز شخصِ ديگرى بر ميّت با استدبار از نظر اجتهادِ غير نمازگزار . و در صورت علم به خلافِ عمل مباشر با واقع ، احتياط ترك نشود . اختلاف در قبلهء نماز جمعه و احوط عدم تكميل نماز جمعه با دو مختلفِ در اجتهادِ در قبله است براى امام و مامومين و [ احوط ] عدم عقد [ نماز ] جمعه است با اين اختلاف در مكان واحد مگر با دورى يك فرسخ بين دو نماز . و با عدم امكان بُعد ، احوط با عينيّت جمعه آن است كه جمعه را با وحدت و اختلاف در قبله بر حسب اجتهاد يا علم به جا آورند ؛ و يا اين كه دو جمعه اقامه شود در محلّ واحد كه قبله هر كدام ، يكى است و بعد از آن ، ظهر هم به جا آورده شود ؛ و با تخيير ، اكتفا به ظهر نمايد ؛ و بر هر تقدير يك خطبه كافى است . و اگر دو نماز جماعت خوانده شود ، احتياطاً با هم شروع شود ، لكن كفايت آن در احتياط جمعه ، مورد تأمّل است و تخييرى بودن واجب ، اظهر و از اين جهت ، طريق احتياط ، واضح است . تبدّل اجتهاد امام يا مأموم ، در اثناى نماز و اگر اجتهاد مأمومين در اثناى غير جمعه ، متغيّر شد و با امام ، مخالف شد ؛ پس اگر فيما بعد ، فرقى بين نماز منفرد و مأموم نيست ، منحرف شده و با قصد وظيفهء فعليّه اتمام نمايد و اعاده ندارد ؛ و اگر فرق دارد ، احتياطاً قصد انفراد نمايد و با انحراف اتمام نمايد و پس از آن اعاده نمايد ؛ و محتمل است ضميمهء احتياط اتمام با امام با انحراف به احتمال جواز اين جماعت كه محتاج به قصد انفراد نباشد . و اگر اجتهادِ امامْ متغيّر شد ، منحرف مىشود و مأمومين ، به اجتهادِ خودشان عمل مىنمايند [ و ] در صورت قصد انفراد يا ائتمام ، احتياطاً اعاده نمايند مگر به قصد وظيفهء فعليّه انجام دهند و فرقى فيما بعد ، بين نماز جماعت و فرادى نباشد كه اعاده لازم نيست . اقتداء با جهل به قبله در ضيق وقت و اگر وقت ، ضيق باشد الَّا از يك نماز ، جائز است براى متحيّر [ غير مجتهد كه ] اقتدا نمايد به مجتهد [ ى ] كه اجتهادش موافق يك جهت است ، در آن جهت ؛ و هم چنين [ جائز است ] براى مجتهد ، اقتدا به مجتهد در همان جهت خاصه ، لكن تقليد هم از طرفين ، ممكن است و رافع تحيّر است ؛ پس اختصاصِ به صورتِ عجز از غير از يك نماز ندارد با ظنّ حاصل از تقليدِ غير اگر چه مأموم باشد ؛ و در صورت تقليد ، واجب است به همان جهت نماز خواندن ، چه به جماعت باشد و چه فرادى ، و الله العالم . .
261
نام کتاب : جامع المسائل ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد تقي بهجت جلد : 1 صفحه : 261