نام کتاب : مفاتيح الجنان ( فارسي ) نویسنده : الشيخ عباس القمي جلد : 1 صفحه : 338
مشاهده كرد او را شير متعرض او نشد او برگشت وما را به حال شير خبر داد پس ترس از ما برطرف شد وهمگى نزديك او رفتيم واو را مشاهده كرديم ديديم كه در ذراع او جراحتى است وآن دست مجروح را به قبر آن حضرت مىماليد پس يك ساعت با اين حال بود آنگاه برفت وما ديگر باره به حال اول خود به نماز وزيارت وقرائت قرآن برگشتيم وشيخ مفيد نقل كرده كه روزى هارون الرشيد به آهنك شكار از كوفه بيرون رفت وبه جانب غريين وثويه توجه نمود ودر آنجا آهوانى ديد فرمان داد تا بازهاى شكارى وكلاب معلم را براى شكار آهوان رها كردند وبر آنها بتاختند آهوان كه چنين ديدند فرار كرده به پشته اى پناه بردند ودر آنجا بياراميدند بازها در ناحيه بيافتادند [ بيفتادند ] وتازيها باز شدند ورشيد از اين مطلب در عجب شد ديگر باره آهوان از فراز پشته به نشيب آمدند بازها وتازيها آهنك ايشان نمودند ديگر باره آهوان به آن پشته پناه بردند وجانوران شكارى از قصد ايشان برگشتند تا سه مرتبه كار بدين گونه رفت هارون سخت در عجب شد غلامان خود را امر كرد كه تعجيل كنيد ومردى را كه از حال اين مكان با خبر باشد بياوريد غلامان رفتند واز قبيله بني أسد پير مردى را حاضر كردند هارون از وى پرسيد كه حال اين پشته چيست ودر اين مكان چه كيفيتى است گفت اگر مرا امان مىدهى قصه آن را به عرض مىرسانم گفت با خدا عهد كردم كه ترا اذيت نكنم ودر امان باشى الحال آنچه دانى بگو گفت خبر داد مرا پدرم از پدران خود كه مىگفتند قبر مطهر أمير المؤمنين عليه السلام در اين پشته واقع است وحق تعالى آن را حرم امن وامان خود قرار داده كه هر چه به آن پناه ببرد در امان باشد فقير گويد در امثال عرب است كه مىگويند أَحْمَى مِنْ مُجِيرِ الْجَرَادِ يعنى فلانى حمايت كردنش از كسى كه در پناه او است بيشتر است از پناه دهنده ملخها وقصه آن چنان است كه مردى باديه نشين از قبيله طي كه نامش مُدْلِج بْنِ سُوَيْد بود روزى در خيمه خود نشسته بود ديد جماعتى از طايفه طي آمدند وجوال وظرفهايى با خود دارند پرسيد چه خبر است گفتند ملخهاى بسيار در اطراف خيمه شما فرود آمده اند آمديم آنها را بگيريم مُدْلِج كه اين را شنيد برخاست سوار اسب خود شد ونيزه خود را بر دست گرفت وگفت به خدا سوگند هر كس متعرض اين ملخها شود من او را خواهم كشت أَيَكُونُ الْجَرَادُ فِي جِوَارِي ثُمَّ تُرِيدُونَ أَخْذَه آيا اين ملخها در جوار وپناه من باشند وشما آنها را بگيريد چنين چيزى نخواهد شد پيوسته از آنها حمايت كرد تا آفتاب گرم شد ملخها پريدند ورفتند آن وقت گفت اين ملخها از جوار من منتقل شدند ديگر خود دانيد با آنها وصاحب قاموس گفته ذو الاعواد لقب شخصى خيلى عزيز بوده كه بعضى گفته اند جد أكثم بن صيفي بوده طايفه مضر هر سال
نام کتاب : مفاتيح الجنان ( فارسي ) نویسنده : الشيخ عباس القمي جلد : 1 صفحه : 338