نام کتاب : درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المنتظري جلد : 1 صفحه : 206
مى بينيد در يك باغ گردش مىكنيد ، تفريح مىكنيد و از ميوه هاى درخت هم مىچينيد و مىخوريد ، لذّت هم مىبريد ، آن كه در خواب ميوه مىخورد و گردش مىكند و لذّت مىبرد غير از اين بدنى است كه در رختخواب است ، چرا كه آن در باغ است و اين در رختخواب ، پس شما يك موجودى هستيد وراى اين مادّه و آن روح شماست كه دارد اين مادّه را اداره مىكند ; دست شما به واسطه آن روح حركت مىكند و چشم شما به واسطه آن روح مىبيند ، مغز شما به واسطه آن روح كار مىكند ، اگر روح و نفس از بدن بيرون رود ، اعضاء و جوارح هيچ كدام نمىتوانند كارى بكنند . حالا اين روح شما ( جان شما ) با شما و اعضاى شماست ، اما بودن جان با چشم شما غير از بودن دو چشم است با يكديگر ، دو چشم كه با هم اند دو موجود مادّى هستند ، هر دو مكان دارند و كنار هم قرار دارند ; اما اين كه جان شما با چشم شماست ، به اين معناست كه جان شما به چشمتان احاطه دارد و بينايى چشم به واسطه جان شماست ، لذا معيّت جان با بدن مثل معيّت دو تا جسم با يكديگر نيست ، بلكه معيّت محيط و محاط است ، چرا كه جان به همه بدن شما احاطه دارد ، يعنى اداره كننده بدن شماست و بدن شما مُسخّر جان شماست ، لذا جان ( روح ) كه تصميم مىگيرد دست و پا و چشم شما حركت مىكند ، و همه اين حركات و سكناتى كه در بدن هست از آن جان است ، پس جان شما با شما هست ، اما اين « با شما » با آنجايى كه مىگوييد « من با شما هستم » تفاوت دارد ، اين كه گفته شود بدن من با بدن شماست يعنى پهلوى هم اند ، اما اين كه جان شما با شماست يعنى جان شما احاطه دارد بر شما ، و تدبير و اداره همه بدن شما از ناحيه اوست . پس شاعر كه گفته است : « حق جان جهان است و جهان جمله بدن » بلاتشبيه منظور اين است كه حق تعالى جان همه جهان است و همه اين عالم به منزله بدن ، اما اين تشبيه است چرا كه جان شما خالق بدن شما نيست و با اين كه بر بدن شما
206
نام کتاب : درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المنتظري جلد : 1 صفحه : 206