به واسطه او مورد تكريم و در خور احترام هستند . 18 - داود بن كثير رقّى گويد : « در مدينه خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم ، آن حضرت به من فرمود : چه چيز باعث كندى و تأخير تو در آمدن به نزد ما شده است ؟ عرض كردم : كارى در كوفه پيش آمده بود ، حضرت فرمود چه كسى را پشت سر گذاشتى ؟ عرض كردم فدايت شوم عمويتان زيد را در آنجا به حال خود رها كردم ، و در حالى از او جدا شدم كه بر اسبى سوار و شمشيرى به دوش خود آويخته بود و با صداى هر چه بلندتر فرياد مىزد پيش از آنكه مرا نيابيد مسائل خود را از من بپرسيد كه نزد من دانش فراوانى انباشته شده است ، من ناسخ و منسوخ و مثانى و قرآن عظيم را دريافتهام ، من خود همان شاخص و نشانهء بين شما و خداوند هستم ، پس آن حضرت به من فرمود : اين مسلكگرائيها و فرقه گرائيها ، اى داود تو را از واقع پرت ساخته است . بعد صدا زد اى سماعة بن مهران سبدى خرما نزد من بياور ، و او سبدى كه حاوى خرما بود نزد آن حضرت آورد آن حضرت دانه اى خرما از آن برداشته خورد و هستهء آن را از دهان خود بيرون آورد و در زمين كاشت ، پس آن هسته شكافته شده روئيده و جوانه زده و شاخ و برگ و ميوه داد ، - پس حضرت با دست خود به خرماى نارسى زده آن را از خوشه چيد