مىدادند ) يك عرب باديه نشين يا رهگذرى تازه وارد بيايد و از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پرسشى كند و آنان بشنوند ( چون جواب او را ساده و واضح مىفرمود ديگران درك مىكردند ) ، ولى من ( علىّ عليه السّلام ) هر روز يك بار و هر شب يك دفعه نزد پيامبر صلَّى الله عليه و آله مىرفتم و آن حضرت در آن موقع با من تنها مىشد [ در خلوتى كه هر جا آن حضرت بود من همراه او بودم ] و اصحاب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مىدانند كه آن حضرت با هيچ كس غير از من آن گونه رفتار نمىكرد ، چه بسا اين خلوت در خانهء من صورت مىگرفت . چه بسا كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نزد من مىآمد و بلكه بيشتر دفعات به خانهام مىآمد ، و گاهى هم كه من در يكى از خانه هايش نزد او مىرفتم او خانه را براى من خلوت مىكرد و زنان خود را از پيش من به دور مىكرد و غير از من كسى نزد او باقى نمىماند ، و هر گاه آن حضرت خود براى گوشزد امرى با من در خلوت به خانهام نزد من مىآمد فاطمه و هيچ يك از دو فرزندم از نزد من برنمىخاستند و از ما دور نمىشدند و اگر من شروع به پرسش مىكردم آن حضرت به من پاسخ مىگفت و هر گاه خاموش مىشدم و پرسشهايم تمام مىشد او خود شروع مىكرد و از خدا مىخواست كه آن را در خاطر من نگه دارد و به من بفهماند ، و من از آن هنگام كه برايم دعا فرمود هرگز چيزى را از ياد نبردهام همانا من به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله عرض كردم اى پيامبر خدا از آن وقتى كه تو خدا را به آن دعا در باره من خوانده اى تاكنون چيزى از آنچه را به من آموخته اى و بر من املاء كرده اى فراموش نكردهام پس چرا دستور نوشتن آن را به من مىدهى ؟ آيا بيم دارى كه