نام کتاب : الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ( فارسي ) نویسنده : السيد ابن طاووس جلد : 1 صفحه : 159
( عليه السلام ) را فرا خواند ولى چشمان او درد مىكرد ، آب دهن به چشمان او ماليد ، على ( عليه السلام ) چشمان خود را باز كرد گويا هرگز درد نداشته است فرمود : اين پرچم را بگير و حمله كن تا ( قلعه خيبر ) براى تو گشوده شود . ( 1 ) پس على ( عليه السلام ) به سرعت مىرفت و من پشت سر او بودم تا اين كه سرنيزهء خود را در ميان آبادى دشمن زير حصار به زمين فرو برد آن وقت مرد يهودى از بالاى حصار مطلع شد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : على بن ابى طالب آن مرد يهودى رو به ياران خود كرد و گفت : مغلوب شديد ، قسم به خدائى كه تورات را بر موسى نازل كرد . راوى گفت : على ( عليه السلام ) بر نگشت تا اين كه خداوند « قلعه » را بر او گشود [1] . ( 2 ) اين حديث را علماى تاريخ مثل محمد بن يحيى ازدى ، ابن جرير طبرى ، واقدى ، محمد بن اسحاق ، ابو بكر بيهقى و ابو نعيم اصفهانى و اشبهى در كتابهاى خود از : عبد الله بن عمر ، سهل بن سعد ، سلمة بن اكوع ، ابو سعيد خدرى و جابر بن عبد الله انصارى نقل كردهاند كه : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلَّم ابو بكر را با مهاجرين با پرچم خود فرستاد ( و رنگ آن پرچم سفيد بود ) او ( بدون اين كه قلعه را فتح كند ) برگشت و قومش را سرزنش و ملامت مىكرد و آنها نيز ابو بكر را سرزنش و ملامت مىكردند . تا اين كه عمر را فرستاد و او نيز ( بدون اين كه كارى از پيش ببرد ) برگشت در حالى كه ياران خود را مىترساند و يارانش نيز او را مىترساندند و اين موضوع براى پيامبر ناگوار بود فرمود : « لأعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله ، كرّار غير فرّار لا يرجع حتّى يفتح الله على يديه فاعطاها عليّا ففتح على يديه » [2] .
[1] المناقب ، ص 181 . [2] سنن بيهقى ، ج 9 ، ص 106 - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 93 ، ط بيروت ، - حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 62 - ذخائر العقبى ، ص 82 .
159
نام کتاب : الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ( فارسي ) نویسنده : السيد ابن طاووس جلد : 1 صفحه : 159