مفضّل گفت : چون سخن بدينجا رسيد وقت زوال شد و مولاى من به نماز برخاست و فرمود : فردا بامداد بيا إن شاء الله ! پس برگشتم شاد و مسرور و مبتهج و محبور به آنچه مولاى من مرا از لطايف علوم و غرايب حكم بر من افاضه فرمود و خدا را بر اين نعمت عظمى حمد و ثنا گفتم و شب به غايت شادى و سرور خفتم .