نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 39
هيثم عرض كرد : يا ابا عبد الله ، چنين و چنان شد ، و داستان را بازگو كرد . در اين حال يك حالت نارضايتى در چهرهء آن حضرت نمايان گشت . حبيب گفت : اين محمّد بن نوفل است و در آنجا حاضر بود ، حضرت فرمود : حبيب ! بس كن ، با مردم با اخلاق و روش خودشان به نيكى معاشرت كنيد و در عمل با آنان مخالفت ورزيد ، كه هر كس را محصول كردار اوست ، و روز قيامت با كسى محشور است كه دوستش مىداشته است . مردم را بر ضدّ خودتان و ما نشورانيد ، و در انبوه همين مردم داخل شويد ( و خود را از آنان متمايز و جدا نسازيد ) ، و ما را روزگاران و دولتى است كه هر گاه خداوند بخواهد ( و صلاح بداند ) آن را خواهد آورد . در اينجا حبيب سكوت كرد و امام ( ع ) فرمود : حبيب ! فهميدى ؟ از دستور من سرپيچى نكنيد كه پشيمان مىشويد . گفت : هرگز از دستور شما سر پيچى نخواهم كرد . راوى خبر ابو العبّاس ابن عقده گويد : از على بن حسن ( بن فضّال ) در بارهء محمد بن نوفل پرسيدم گفت : از اهل كوفه است ، گفتم : از چه طايفهاى ؟ گفت : فكر مىكنم از هواداران بنى هاشم باشد . و حبيب بن نزار بن حيّان نيز
39
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 39