responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 325


خدا ( ص ) بهنگام مرگ جوانى بر بالين وى حاضر شد ، به او فرمود : بگو :
لا إله الا الله ) * ، پس چندين بار زبانش گرفت . حضرت به زنى كه بر بالين او نشسته بود فرمود : اين جوان مادر دارد ؟ عرضكرد : آرى ، منم مادرش . فرمود : تو بر او خشمگين و ناراضى هستى ؟ عرضكرد : آرى ، شش سال است كه با او سخن نگفته‌ام . حضرت به او فرمود : از وى راضى شو ، عرضكرد : خداوند از او راضى باشد به رضايت شما اى رسول خدا .
پس رسول خدا ( ص ) به آن جوان فرمود : بگو :
لا إله الَّا الله ) * ، و او گفت .
پيامبر ( ص ) به او فرمود : چه مىبينى ؟ گفت : مردى سياه چهره ، زشترو ، با لباس چرك و بدبو ، كه در اين لحظه نزديكم آمده و گلويم را گرفته مىفشارد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : بگو :
يا من يقبل اليسير ، و يعفو عن الكثير ، اقبل منّى اليسير ، و اعف عنّى الكثير ، انّك أنت الغفور الرّحيم ) * « اى كسى كه عمل اندك را مىپذيرى ، و از گناهان فراوان در مىگذرى ، عملى اندك را از من بپذير ، و از گناهان فراوان من بگذر ، همانا كه تو بخشنده و مهربانى » .
پس جوان اين كلمات را گفت ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : نگاه كن چه مىبينى ؟ گفت : مردى را مىبينم سپيد چهره ، زيبا رو ، خوشبو ، و خوش لباس

325

نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 325
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست