نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 376
كه مرتكب آن نشوى . و در روايت ديگر آمده « لا تفعلن يا خالد ؟ ؟ ؟ ما امرتك » يعنى اى خالد البته البته مرتكب آن فعل نگردى و بعد از آن ابو بكر باقى افعال نماز را بالتمام باتمام رسانيد و سلام داد . اما حضرت امير المؤمنين بعد از استماع كلام ابو بكر روى بجانب خالد وليد آورد ديد كه خالد با شمشير برهنه در عقب سر ايشان ايستاده . گفت اى خالد تو مرتكب اين كار فاسد مىشدى خالد گفت آرى و الله اگر خليفه پيغمبر مرا ازين امر منع و زجر نميكرد از بدن تو جايى كه موى آن محل از شعر محال ديگر بيشتر است وضع ميكردم . از كلام نافرجام خالد وليد ظاهر و پديد است كه اراده قطع سر مبارك آن ولى ايزد تعالى و تبارك داشت . حضرت امير المؤمنين حيدر گفت اى كاذب بىياور ترا جرات و قدرت ارتكاب اين امر نيست بلكه مرتكب اين امر كسى گردد كه حلقهء است آن شخص از سوراخ كون تو تنگتر است . بر عاقل نكتهدان ظاهر و عيان است كه از سخنان امير مؤمنان واضح و درخشان شد كه خالد وليد ولد الزنا و مخنث بود . بعد از آن امير المؤمنين گفت بحق آن خداى كه دانه از زمين بيرون آرد و عباد مخلص خود را در رقاب ذلت و خوارى نگذارد اگر امر و قضاى آن غنى اكبر در سابق بنوع ديگر مقدر و مقرر نشدى هر آينه اى خالد ميدانستى كه ازين فريقين كدام بحسب منزلت و مكان اشر و بوسيله حشم و خدم اضعف و ابترند و كدام ازين دو طايفه معزز و مكرم و بقوت اقوى و اعظماند . نهايت من از خط حكم حضرت مهيمن و فرمان رسول ذو المنن خطوه اى بيرون نگذارم فلهذا از قوم متحمل اين همه شدايد و آزارم .
376
نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 376