نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 288
چون بشير گفتار خود باتمام رسانيد انصار بيكبار گفتند يا ابا الحسن اگر پيش از بيعت بر خلافت ابى بكر و اتفاق جميع اصحاب بر اين امر از شما اين كلمات استماع مينمودند اصلا دو كس در باب اولويت و احقيت شما باين كار هيچ نوع خلاف اظهار و انكار نميكردند . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت اى معشر انصار بعد از فوت حضرت سيد الابرار مرا چون رخصت و سزاوار باشد كه رسول بيچون را مدفون ننموده بواسطه خلافت امت بيرون آمده منازعه با ارباب ملت مينمودم و در سلطانيت و ايالت محمد بجهت اهل بيت آن حضرت دعوى ميكردم . و الله كه مرا خوف نزاع هيچ احدى از امت بواسطه امر خلافت نبود و گمان كسى از مردمان نداشتم كه با ما اهل البيت رسالت در باب ولايت منازعت و مخالفت نمايد و خلافت را كه حضرت واهب متعال بجهت ما حلال گردانيده شخص ديگر بغير احتجاج و استدلال بر خود مباح و حلال گرداند و حكايت روز خم غدير كه از سيد البشر اكثر ارباب دين و ملت استماع نمودند بغير دليل و حجت بلكه از روى عناد و عصبيت متروك گرداند . مرا در آن باب هيچ نوع شك با اصحاب نبود و گمان هيچ سخن از مرد و زن نداشتم و ندانستم كه اين جماعت در باب ولايت من خلاف قول رسول حضرت مهيمن مىنمايد . زيرا كه اكثر اصحاب پيغمبر در روز خم غدير شنيدند كه آن حضرت بر بالاى منبر مىگفت كه « من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » . زعم من در حق اصحاب رسول ذو المنن آن بود كه چون همگى ايشان اين كلام از حضرت نبى الانس و الجان استماع نمودند در هنگام ضرورت تمامى ايشان شهادت بر آن دهند و سررشته پيمان و بيعت و مبايعت و مصافقت از دست ندهند .
288
نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 288