نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 202
بود با او بسخن درآمد و گفت : الحال برون رو و با كمال شتاب بخدمت رسالتمآب رفته آن رسول الزمان را از حقايق سخنان و ارادات فاسده آن منافقان مطلع و مخبر گردان و آنچه مرئى و مسموع تو گرديد همگى و تمامى آن را بسمع شريف آن نبى ابطحى رسان و در اين باب تأنى جايز ندان . حذيفه گفت : اى حجر من از مفارقت تو در تخوف و تحيرم چه بتعين ميدانم كه چون از تو جدا گردم و بيرون روم منافقين بمجرد ديدن من در اين مكان بىشبهه و گمان بخوف آنكه مبادا كه احوال اين طايفه ضال و جهال را بحضرت رسول ايزد متعال رسانم مرا بقتل ميرسانند و از شرف دريافت خدمت كثير المنفعه سيد البريه محروم و مأيوس گردانند . صخره گفت : اى عزيز خاطر عاطر خود مطمئن و مستقر گردان كه حضرت ايزد قادر كه ترا در جوف من مأمن و مقر ، مقرر كرد و روح ترا باذن آن واهب سبوح از سوراخها كه من در خود احداث نمودم ميرسانيد بيقين ترا از اعداى رسول بيچون محفوظ و مصون داشته بشرف تقبل عتبه آن حضرت عليه الصلاة و التحيه خواهد رسانيد . همان زمان آن صخره بحكم ايزد اكبر منفجر گشته حذيفه بيرون آمد در ساعت سميع قادر او را بصورت طاير گردانيد و او بامر حضرت بىنياز بپرواز آمد و در هوا طيران مىنمود ، تا آنكه بخدمت نبى المعبود فرود آمد بعد از عرض سلام و بندگى در خدمت رسول عز و جل آنچه در آن جبل از آن قوم دغل ديد و شنيد برسول مجيد معروض گردانيد . نبى الرحمه گفت اى حذيفه تو آن جماعت را بروهاى ايشان شناختى . حذيفه گفت اى سيد الانام آن منافقان لئام بالتمام نقاب بر روى و بر دهان لثام اگر چه بسته بودند ليكن من بامداد التفات و توجه تو اى رسول مهيمن اكثر ايشان را از شتران كه سابقا در سفر و حضر بر آن سوار ميديدم شناختم اما آن بعضى ضال طرف
202
نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 202