حديث ششم ترجمه : پدرم و محمّد بن عبد الله بن جعفر حميرى جملگى از عبد الله بن جعفر حميرى ، از احمد بن ابى عبد الله برقى ، از پدرش ، از عبد الله بن قاسم حارثى ، از عبد الله بن سنان از امّ سعيد احمسيّه نقل كردهاند كه وى گفت : داخل مدينه شده پس قاطرى كرايه كردم تا بر آن سوار شده و به زيارت قبور شهداء روم . وى مىگويد : پيش خود گفتم : احدى شايسته تر از جعفر بن محمّد عليهما السّلام به اين نيست كه ابتداء زيارتش كرده و سپس به زيارت اهل قبور بروم لذا بر آن جناب داخل شدم پس چون توقّف و ماندنم نزد آن حضرت طول كشيد مكارى فرياد زد و گفت : خدا سلامتت بدارد ، ما را اينجا حبس كردى و نگاه داشتى ! حضرت ابو عبد الله عليه السّلام به من فرمودند :