حديث دوّم ترجمه : محمّد بن جعفر رزّاز ، از دائى خود محمّد بن الحسين بن أبى الخطَّاب زيّات ، از على بن اسباط ، از اسماعيل بن منصور ، از برخى اصحاب نقل كرده كه او گفت : غلام على بن الحسين عليهما السّلام به صفّه سر پوشيده اى كه تعلَّق به امام سجّاد عليه السّلام داشت و آن جناب در آنجا پيوسته در حال سجود و گريه بودند نزديك شد و به حضرت عرض نمود : اى آقاى من ، اى على بن الحسين آيا وقت تمام شدن حزن و غصّه شما هنوز نرسيده ؟ حضرت سر مبارك از زمين برداشته و متوجّه او شده و فرمودند : واى بر تو يا فرمودند : مادرت به عزايت بنشيند به خدا قسم حضرت يعقوب در حادثه اى بس كمتر و واقعه اى ناچيزتر از آنچه من ديدم شكايت به پروردگار نمود و اظهار كرد : * ( يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ ) * ( وا اسفا بر فراق يوسفم ) . با اينكه ايشان تنها يك فرزندش را از دست داده بود ولى من ديدم كه پدرم و جماعتى از اهل بيت من را در دور من سر بريدند . راوى گفت : حضرت على بن الحسين عليهما السّلام به فرزندان عقيل ميل و توجّه خاصّى داشتند . به حضرت عرض شد : چه طور به اين بنى اعمامتان ( اولاد عقيل ) توجّه و تمايل داريد نه به آل و فرزندان جعفر ؟