اى ابو بصير درياها نزديك بود شكاف برداشته در نتيجه برخى در بعضى ديگر داخل شوند و قطره اى از آب درياها نيست مگر آنكه فرشته اى بر آن موكَّل است ، لذا هر گاه فرشته موكَّل بانك دريا و خروش آن را بشنود با زدن بالش خروش و طغيان را خاموش و ساكت مىكند و آنها را حبس و نگاه داشته تا بر يك ديگر داخل و وارد شوند و اين نيست مگر بخاطر خوف و هراس بر دنيا و آنچه در آن و كسانى كه بر روى زمين مىباشند و پيوسته فرشتگان از روى شفقت و ترحّم به واسطه گريستن درياها مىگريند و خدا را خوانده و به جانبش تضرّع و زارى نموده و اهل عرش و اطراف آن نيز جملگى در تضرّع و ناله مىباشند . صداهاى فرشتگان بلند است كه به خاطر خوف و هراس بر اهل زمين همواره حق تعالى را تقديس و تنزيه مىنمايند و اگر احيانا صداى آنها به زمين برسد اهل زمين به فرياد آمده و كوهها قطعه قطعه شده و زمين اهلش را مىلرزاند . ابو بصير مىگويد : محضر مبارك امام عليه السّلام عرضه داشتم : فدايت شوم اين امر بسيار عظيم و بزرگ است ! حضرت فرمودند : از اين عظيمتر غير آن ، يعنى خبرى كه نشنيده اى مىباشد . سپس فرمودند : اى ابو بصير ! دوست ندارى در زمره كسانى باشى كه حضرت فاطمه عليها السّلام را كمك مىكنند ؟ ابو بصير مىگويد : وقتى امام عليه السّلام اين كلام را فرمودند بطورى كه گريه به من دست داد كه قادر بر سخن گفتن نبودم و چنان بغض گلويم را مىفشرد كه توانايى بر تكلَّم نداشتم . سپس حضرت بپا خواسته و به نمازخانه تشريف برده و به خواندن دعا پرداختند . پس از مجلس حضرت با چنين حالى بر خاسته و بيرون آمدم پس نه طعام خوردم و نه خوابيدم و صبح روز بعد را با حالى ترسان روزه گرفته تا آنكه