حديث هفتم ترجمه : محمّد بن عبد الله ، از پدرش ، از على بن محمّد بن سالم ، از محمّد بن خالد ، از عبد الله بن حمّاد بصرى ، از عبد الله بن عبد الرحمن اصم ، از عبد الله بن مسكان ، از ابو بصير نقل كرده كه وى گفت : محضر مبارك امام صادق عليه السّلام بوده و براى آن جناب سخن مىگفتم در اين هنگام يكى از فرزندان حضرت داخل شد . امام عليه السّلام به او فرمودند : بارك الله و او را به سينه خود چسبانده و وى را بوسيده و فرمودند : خدا ذليل كند كسانى را كه شما را ذليل كنند و انتقام كشد از آنان كه به شما ظلم كنند ، و خوار كند افرادى را كه شما را خوار كنند ، و لعنت كند اشخاصى را كه شما را مىكشند و خدا ولى و حافظ و ناصر شما باشد ، زنان و انبياء و صديقين و شهداء و فرشتگان آسمان بسيار بر شما گريستند ، سپس آن حضرت گريسته و فرمودند : اى ابو بصير هر گاه به بچه هاى حضرت حسين عليه السّلام مىنگرم به واسطه مصيبت و ظلمى كه به پدرشان و خودشان شده حالتى به من دست مىدهد كه قابل كنترل نيست . اى ابو بصير : فاطمه عليها السّلام بر آن حضرت گريست و زجّه زده و به دنبال آن جهنّم فريادى كشيد و جيغى زد كه فرشتگان حافظ و نگهبان بر آن ، صداى گريه دوزخ را شنيدند و سريع آماده شدند آن را كنترل كنند زيرا خوف آن بود كه از درون دوزخ آتش زبانه كشد يا دود آن بيرون رفته و اهل زمين را بسوزاند لذا تا مادامى كه دوزخ گريان و نالان است فرشتگان حافظ آن را مهار كرده و به جهت خوف و هراسى كه بر اهل زمين دارند آن را محافظت نموده و دربهاى آن را محكم بستهاند ولى در عين حال دوزخ ساكت و آرام نمىشود مگر صداى فاطمه عليها السّلام آرام گردد .