نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 425
مىداشت كشتيم ، و در زير بزرگترين خدايان دفنش كرديم تا دلش آرام گيرد ، اميدواريم كه از ما راضى شده باشند و غنچهها و طراوت آنها مثل گذشته به سوى ما باز گردد ، آن مردم در تمام روز ، صداى نالهء پيامبرشان را مىشنيدند كه مىگفت : « خداى من ، تنگى جا و شدّت ناراحتى مرا مىبينى ، به ناتوانى و درماندگىام رحم كن و زودتر قبض روحم فرما ، و اجابت دعايم را تأخير نينداز ! » تا بالاخره مرد ، خداوند عزّ و جلّ به جبرئيل فرمود : اى جبرئيل ! آيا اين بندگان من ، كه صبر و بردبارى من آنها را فريب داده و خود را از خشم من در امان مىپندارند و كس ديگرى غير از من را مىپرستند و پيامبر مرا كشتهاند ، گمان مىكنند كه در مقابل غضب من توان مقاومت دارند ، يا آيا مىتوانند از محدودهء قدرت من خارج شوند ؟ چگونه ؟ ! و حال آنكه من از كسى كه مرا نافرمانى كند و از عقاب من نهراسد ، خودم انتقام خواهم گرفت ، و به عزّت و جلالم قسم ياد كردهام كه آنان را مايهء عبرت اهل عالم قرار دهم ، و خداوند ، آنها را در آن عيدشان جز با بادهاى سرخ رنگ به هراس نيفكند ، آنان در آن طوفان حيران شده به هراس افتاده بودند و به يك ديگر پناه مىبردند ، سپس زمين در زير پاهايشان به گوگردى مشتعل تبديل شد و ابرى سياه بر آنان سايه افكند و آتشى
425
نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 425