نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 33
گفت : « از فلان قدر كمتر نمىدهم ، گفتم : قبول است ، اين پول مال تو ، او نيز گفت : آن كنيزك هم مال تو ولى بگو ببينم مردى كه ديروز به همراهت بود ، كيست ؟ گفتم : مردى است از بنى هاشم ، گفت : از كدام تيرهء بنى هاشم ؟ گفتم : از بزرگان آنها است ، مرد گفت : بيشتر از اين توضيح بده ، گفتم : بيشتر نمىدانم ، مرد گفت : بگذار برايت بگويم ، اين كنيزك را از دورترين شهرهاى مغرب خريدارى كرده بودم كه زنى از اهل كتاب مرا ديد و گفت : اين كنيزك چطور با تو همراه است ؟ گفتم : براى خود خريدهام ، زن گفت : اين كنيز نمىتواند و شايسته نيست كه نزد امثال تو باشد ، او بايد نزد بهترين مردم روى زمين زندگى كند و بعد از مدّت كمى در آن خانه فرزندى به دنيا خواهد آورد كه مشرق و مغرب عالم در مقابل او خاضع خواهند شد . هشام گويد : « پس از خريدارى ، او را به نزد امام كاظم عليه السّلام آوردم و بعد از مدّت كمى علىّ بن موسى عليهما السّلام را به دنيا آورد » .
33
نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 33