responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 189


برخاست و گفت : حتما تصميم بدى در مورد من گرفته است كه در اين دل شب مرا فراخوانده است ، حضرت گريان و اندوهگين و نااميد از حيات خود ، برخاست و با اندامى لرزان به نزد هارون رفت ( مترجم گويد : اين اوصاف و حالات از يك مرد الهى عادى كه دلش بياد خدا آرام گرفته ، بسيار بعيد است چه برسد به مقام شامخ ولايت مطلقهء الهيّه ، ناچار بايد بگوئيم اين عبارات را راوى و يا بعضى نسّاخ از جانب خود براى آب و تاب دادن به قضيّه ، به اصل داستان افزوده‌اند و يا خبر بىجزاف نيست ) .
حضرت فرمود : سلام بر هارون ، هارون نيز جواب سلام حضرت را داد و گفت : ترا به خدا قسم مىدهم آيا امشب دعا كرده اى ؟ حضرت فرمود : بله ، هارون پرسيد : چه دعايى ؟ حضرت فرمود : تجديد وضوء كردم و چهار ركعت نماز خواندم و سر به آسمان بلند كردم و گفتم : يا سيّدى خلَّصني من يد هارون . - و تا آخر دعا را ذكر فرمود .
هارون گفت : خداوند دعايت را مستجاب كرد ، اى دربان ! او را آزاد كن ! سپس چند خلعت طلبيد و سه عدد از آنها را به حضرت پوشاند و اسب خود را به

189

نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 189
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست