نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 933
حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد ، از حسن بن على بن فضّال ، از حضرت ابى الحسن عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند : ماه بر بنى اسرائيل طلوع نكرده و همچنان مخفى بود ، حقّ تعالى به جانب موسى عليه السّلام وحى نمود كه استخوانهاى يوسف را از مصر خارج كند و در اين صورت ماه طلوع خواهد نمود ، موسى از كسى كه محل قبر يوسف را مىدانست سراغ گرفت و سؤال كرد ؟ به ايشان عرض شد : در اين جا پيرى است كه او مىداند ، حضرت دنبالش فرستاد ، پس پيرى زمين گير و نابينا را آوردند ، حضرت به او فرمود : آيا محل قبر يوسف عليه السّلام را مىدانى ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود : مرا از آن خبر مىدهى ؟ گفت : خير مگر چهار خصلت به من عطاء كنى ، پاهايم را روان گردانى ، چشمم را به من برگردانى ، جوانى مرا را بازگردانى ، مرا با خودت در بهشت قرار دهى . اين درخواست بر موسى گران آمد ، حقّ تعالى وحى نمود : اى موسى آنچه را كه خواسته به او عطا كن چه آن كه در قبال فعل او به وى خواهى داد ، بارى آن پير موسى را بر قبر يوسف راهنمايى نمود پس از كنار نيل استخوانهايش را كه در صندوقى مرمر بود بيرون آوردند و وقتى آن را خارج كردند ماه طلوع نمود پس استخوانها را به شام حمل كردند و به همين خاطر اهل كتاب مردگانشان را به شام حمل مىنمايند . باب دويست و سى و سوّم سرّ اين كه تب يك شب كفّاره گناه يك سال مىباشد حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از قاسم بن محمّد ، از سليمان بن داود ، از سفيان بن عيينه ، از زهرى ، وى مىگويد : از حضرت ابا عبد الله عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : تب يك شب كفّاره گناهان يك سال است زيرا درد و الم آن تا يك سال در بدن باقى مىماند .
933
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 933