نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 767
حضرت فرمودند : خدا مىداند من از پذيرفتن آن كراهت داشتم ولى وقتى مخيّر شدم بين قبول آن و كشته شدن پذيرفتن آن را اختيار كردم ، واى بر اين مردم آيا نمىدانند يوسف عليه السّلام نبىّ و رسول بود ولى وقتى ضرورت او را وادار كرد كه ولايت خزائن عزيز مصر را بپذيرد به او گفت : * ( اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ ، عَلِيمٌ ) * . و ضرورت نيز مرا وادار كرد كه اين امر را قبول كرده در حالى كه از آن كراهت داشته و مرا بر آن اجبار نمودند بعد از آن كه مشرف بر مرگ شدم ، از اين گذشته داخل شدن من در اين امر نبود مگر خارجشدنم از آن لذا از اين افتراء و تهمتهاى مردم به خدا شكايت كرده و او كمك كار من مىباشد . باب صد و هفتاد و چهارم سرّ اين كه مأمون حضرت رضا عليه السّلام را با سمّ به قتل رساند حديث ( 1 ) ابو الطيّب حسين بن احمد بن محمّد لؤلؤى از على بن محمّد بن ماجيلويه از احمد بن محمّد بن خالد برقى از ريّان بن شبيب دايى معتصم و برادر مارده نقل كرده كه گفت : وقتى مأمون خواست براى خودش از مردم بيعت بگيرد تا او را امير المؤمنين خوانند و براى حضرت ابى الحسن على بن موسى الرّضا عليهما السّلام از آن بيعت گرفته تا آن حضرت را وليعهد او دانند و براى فضل بن سهل بيعت بگيرد تا وى را وزيرش بگويند امر كرد سه كرسى براى آنها قرار دهند . و وقتى هر سه بر كرسىها نشستند به مردم اذن داد تا داخل شده و بيعت نمايند ، مردم داخل مىشدند و دست راستشان را به دست راست ايشان داده به طورى كه از بالاى انگشتان ابهام تا بالاى انگشتان كوچكشان با هم منطبق مىگشت و بدين وسيله بيعت كرده و خارج مىشدند تا آن كه همه بيعت كرده و آخرين نفر جوانى از انصار بود وى بر خلاف همه دست راستش را از بالاى انگشت كوچك تا بالاى انگشت ابهام در دست آن سه نفر گذارد و با ايشان بيعت نمود ، امام عليه السّلام تبسّم نموده و سپس فرمودند : تمام آنان كه با ما بيعت كردند بيعتشان در صورت فسخ بيعت انجام گرفت غير از اين جوان كه بيعتش در صورت عقد بيعت واقع گرديد . مأمون عرض كرد : امتياز بين اين دو در چيست ؟ حضرت فرمودند : عقد بيعت عبارتست از اين كه طرفين مبايعه از بالاى انگشت
767
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 767