نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 765
امر چنين است آنچه مىخواهى بجا آور و من هم قبول مىكنم مشروط به اين كه احدى را والى نكرده و كسى را عزل ننموده و رسمى و سنّتى را نقض نكنى و من دور از اين امر بوده تنها در مقام مشورت اشاره اى به تو بنمايم . مأمون راضى شد و حضرت را وليعهد خود قرار داد در حالى كه حضرت كمال كراهت را از اين كار داشتند . حديث ( 2 ) مظفّر بن جعفر بن مظفّر رضى الله عنه مىگويد : جعفر بن محمّد بن مسعود ، از پدرش نقل كرده كه او گفت : محمّد بن نصير از حسن بن موسى حكايت كرده كه او گفت : اصحاب نقل كردهاند كه شخصى به حضرت رضا عليه السّلام عرض كرد : خدا نيكو بدارد شما را چگونه قبول كرديد آنچه را كه مأمون به شما پيشنهاد نمود ؟ ( گويا اين شخص در مقام انكار و اعتراض به حضرت اين سؤال را مطرح كرده بود ) حضرت به او فرمودند : اى مرد ، نبىّ افضل است يا وصىّ نبىّ ؟ آن مرد گفت : نبىّ افضل است . حضرت فرمودند : مسلمان افضل است يا مشرك ؟ آن مرد عرض كرد : مسلمان افضل است . حضرت فرمودند : عزيز مصر مشرك بود و يوسف عليه السّلام پيامبر ، مأمون مسلمان است و من وصىّ پيامبر هستم يوسف از عزيز مصر درخواست كرد او را والى قرار دهد و اين درخواست هنگامى بود كه جناب يوسف به عزيز فرمود : مرا والى خزائن زمين قرار بده چه آن كه نگهبان بوده و هم آگاه و عالم در حالى كه مأمون مرا مجبور بر آنچه قبول كردم نمود ، سپس حضرت در تفسير آيه شريفه « * ( اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ) * » فرمودند : مقصود از « حفيظ » يعنى حافظ و نگهبان آنچه در زير دستم هست مىباشم و مراد از « عليم » آن است كه به هر زبانى آگاه و عالم مىباشم . حديث ( 3 ) احمد بن زياد همدانى رحمة الله عليه از على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از ريّان بن صلت نقل كرده كه گفت : بر حضرت على بن موسى الرضا عليهما السّلام وارد شدم ، محضر مباركش عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ، مردم مىگويند : شما ولايت عهدى مأمون را پذيرفتهايد با اين كه در دنيا اظهار زهد و بىرغبتى مىنماييد ؟ !
765
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 765