نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 747
حضرت فرمودند : ولى من خود را از آنچه در اين سفر نجاتم مىدهد و ورودم بر آنچه اراده كردهام را نيكو مىگرداند خلاص نمىكنم ، تو را به حقّ خدا پى كارت برو و مرا رها كن . پس زهرى مىگويد : از حضرت منصرف شدم و به كار خويش پرداختم ، بعد از چند روز ديگر كه با آن جناب ملاقات كردم به آن حضرت عرض نمودم : اى فرزند رسول خدا هيچ اثرى از سفرى كه فرموديد در شما نمىبينم . حضرت فرمودند : آرى ، سفرى كه تو پنداشتى مقصودم نبود بلكه مرادم از آن مرگ بود و براى آن خود را آماده مىكنم و آماده شدن براى مرگ به اين است كه از حرام اجتناب كرده و خيرات را بذل و اعطاء نمود . حديث ( 6 ) محمّد بن الحسن بن احمد بن وليد رحمة الله عليه مىگويد : محمّد بن حسن صفّار از محمّد بن حسين بن ابى الخطَّاب ، از على بن اسباط از اسماعيل بن منصور ، از برخى اصحاب نقل كرده كه وى گفت : وقتى بدن مطهّر على بن الحسين عليهما السّلام را روى تخت گذاردند تا غسل دهند نظر بينندگان به پشت حضرت افتاد كه همچون زانوى شتر پينه داشت و اين به خاطر كثرت بارهايى بود كه به دوش مىگذاردند و به منازل فقراء و مساكين حمل مىفرمودند . حديث ( 7 ) محمّد بن الحسن بن احمد بن وليد رضوان الله عليه از محمّد بن حسن صفّار ، از على بن اسماعيل ، از محمّد بن عمر ، از پدرش ، از على بن مغيره ، از ابان بن تغلب نقل كرده كه وى گفت : محضر حضرت ابى عبد الله عليه السّلام عرضه داشتم : حضرت على بن الحسين عليهما السّلام را ديدم كه هر گاه به نماز مىايستاد رنگش به رنگ ديگر تغيير مىكرد . امام عليه السّلام فرمودند : به خدا ، على بن الحسين عليهما السّلام كسى را كه در مقابلش مىايستاد مىشناخت . حديث ( 8 ) محمّد بن الحسن رضى الله عنه از حسين بن ابان ، از حسين بن سعيد ، از حمّاد بن عيسى ، از برخى اصحاب از ابو حمزه ثمالى نقل كرده كه وى گفت : على بن الحسين عليهما السّلام را در نماز ديدم كه عباء آن حضرت از روى يكى از شانه هايشان افتاده بود آن را مرتّب و منظم نكردند تا از نمازشان فارغ شدند ، از آن حضرت راجع به آن پرسيدم .
747
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 747