نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 745
وليد بن عبد الملك كه بين او و محمّد دوستى است و با شما كدورت دارد رويد شرّ او و كدورتش با شما برطرف مىشود . راوى گفت : اين پيشنهاد را من زمانى به امام عليه السّلام نمودم كه هم حضرت و هم وليد در مكَّه بودند ، بارى امام عليه السّلام به من فرمودند : واى بر تو آيا در حرم خدا از غير خداى عزّ و جلّ چيزى بخواهم ؟ من خوش ندارم كه از خالق دنيا ، دنيا را بخواهم ، چه رسد به آن كه آن را از مخلوقى مثل خود بخواهم . زهرى مىگويد : خداوند متعال هيبت و رعبى از آن حضرت در دل وليد انداخت كه به نفع امام و بر ضرر محمّد بن حنفيّه حكم نمود . حديث ( 4 ) محمّد بن قاسم استرآبادى از على بن محمّد بن سيّار ، از ابو يحيى محمّد بن يزيد منقرى ، از سفيان بن عيينه ، وى مىگويد : به زهرى گفتم : آيا با على بن الحسين عليهما السّلام ملاقات كردى ؟ گفت : آرى ، ملاقات نمودم و با احدى برتر از او برخورد نكردهام ، به خدا سوگند نه در خفا دوستى برايش سراغ دارم و نه در علن دشمنى . به او گفته شد : چطور ؟ گفت : زيرا نديدم احدى را اگر چه حضرتش را دوست مىدارد مگر آن كه چون كاملا به فضل و كمالش واقف است نسبت به جنابش حسد مىورزد و نديدم كسى را اگر چه او را مبغوض و دشمن مىدارد مگر آن كه به خاطر شدّت مدارات و مسالمتش با آن حضرت مدارا مىكند . حديث ( 5 ) و با همين اسناد از سفيان بن عيينه نقل نموده ، مىگويد : زهرى على بن الحسين عليهما السّلام را شبى سرد و طوفانى در حالى كه بر دوشش آرد و هيزم حمل مىكرد ديد ، محضرش عرضه داشت : اى فرزند رسول خدا اين بار چيست ؟ حضرت فرمودند : قصد سفر دارم و براى آن توشه اى آماده كردهام كه به مكان امن و محفوظى مىبرم . زهرى عرض كرد : اين غلام من است و بار شما را حمل مىكند ، حضرت از دادن بار امتناع نمودند . زهرى عرض كرد : من خودم آن را برمىدارم و شما را خلاص مىكنم .
745
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 745