نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 721
معذور مىدانست آگاه شد لذا به عقب مراجعت نمود ، وى اگر به آنچه در بيعتش ملتزم شد وفا مىكرد نقض و نكث نمىنمود ، به هر صورت وى ظاهرا از كرده خودش اظهار پشيمانى نمود و باطن را خدا مىداند . و در بعضى موارد قاعدين اظهار پشيمانى كردهاند چنانچه نمونه اش عبد الله بن عمر بن خطَّاب است ، اصحاب حديث و خبر در فضائل او گفتهاند كه وى گفت : هر گاه از چيزى محزون و غمگين مىشدم به خود مىگفتم : نبايد بر اين چيزها محزون شد اسف و حزن بر من كه چرا با گروهى كه با امير المؤمنين على عليه السّلام جنگيدند ، نجنگيدم و از حرب با آنها نشستم . و از قيامكننده هايى كه بعدا اظهار پشيمانى كردند عائشه است ، راويان روايت كردهاند وقتى ملامتكننده اى او را در مقابل كارى كه انجام داده بود سرزنش نمود وى گفت : كرده ها گذشت و قلمها خشكيد به خدا قسم اگر از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بيست فرزند ذكور مىداشتم كه تمامشان مثل عبد الرحمن بن حارث بن هشام بودند و بعد به واسطه مرگ يا كشته شدنشان به سوگ آنها مىنشستم برايم سهلتر و آسانتر بود از اين كه بر على عليه السّلام خروج كردم پس به خدا فقط شكايت حالم را مىكنم . و نيز از قيام كه بعدا نادم شدهاند سعد بن ابى وقّاص است وقتى به او خبر رسيد كه على عليه السّلام ذو الثديه را كشت از كارى كه قبلا نموده بود و معامله بدى كه نسبت به على عليه السّلام انجام داده بود محزون شد و از عذاب آخرت بيمناك و از بىآرامى و شتابزدگى خود پشيمان گرديد و گفت : به خدا سوگند اگر اين را مىدانستم حتما به طرف آن حضرت مىرفتم و لو بر روى نشستنگاه حركت مىكردم . و هنگامى كه معاويه آمد سعد بر او داخل شد معاويه به او گفت : اى ابو اسحاق : چه چيز تو را بازداشت از اين كه من را در طلب خون امام مظلوم ( عثمان ) يارى كنى ؟ سعد گفت : يعنى همراه تو با على مقاتله مىكردم ؟ ! و حال آن كه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيدم كه به آن حضرت مىفرمود : تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى ميباشى . معاويه گفت : تو خود اين حديث را از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيدى ؟ سعد گفت : آرى و هر دو ساكت و خاموش شدند . معاويه گفت : تو در اين كه نشسته اى و آن حضرت را كمك نمىكنى عذرى ندارى ، به خدا سوگند اگر من اين حديث را از رسول خدا شنيده بودم با او مقاتله نمىكردم .
721
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 721