نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 717
داشت ، و همچنين عمرو بن حريث كه در مقابل على عليه السّلام ايستادگى كرد و همراه با اشعث و منذر بن جارود طاغى ياغى با سوسمار ماده اى كه لشكر دورش را گرفته بودند يعنى معاويه بيعت كرد . ناگفته نماند اين كه امام حسن عليه السّلام فرمودند : اين رؤسا در تصرّف من بوده با هر كس من محاربه كنم آنها محاربه مىكنند . صحيح و صادق است منتهى محاربه آنها براى طمع دنيا بود چنانچه امام حسن عليه السّلام با هر كس صلح مىفرمود آنها هم با او صلح مىكردند ولى طمع و حرص دنيا ايشان را بر آن وامىداشت نه رضايت خدا و در بين اين رؤسا و بزرگان كسى كه براى خداى عزّ و جلّ محاربه مىكرد و قصدش قربة الى بارى تعالى بود بسيار كم و نادر به چشم مىخورد و عدد اين گونه از افراد كافى نبود براى حرب امام عليه السّلام با دشمن . باب صد و شصتم سرّ صلح نمودن امام حسن عليه السّلام با معاويه عليه الهاويه و ماهيّت و چگونگى آن معاويه مخفيانه نزد عمرو بن حريث و اشعث بن قيس و حجر بن حجر و شبث بن ربعى مأمورانى عليحده و جداگانه فرستاد و به هر كدام نويد داد اگر حسن بن على عليهما السّلام را بكشيد دويست هزار درهم خواهيد گرفت و علاوه بر آن سركرده لشكرى از لشكريان شام شده و دخترى از دخترانم را به شما خواهم داد . اين خبر به سمع مبارك امام حسن عليه السّلام رسيد پس از آن تاريخ زره به تن مبارك نموده و آن را زير لباس مخفى مىكردند و حتّى الامكان از اجتماعات احتراز مىفرمودند و در نماز جماعت حاضر نمىشدند مگر با زره در يكى از روزها شخصى در هنگام نماز تيرى به حضرتش پرتاب كرد ولى به واسطه داشتن زره آن تير اصابت به بدن امام عليه السّلام نكرد . بار ديگر وقتى امام عليه السّلام در تاريكى ساباط ( مدائن ) عبور مىكردند شخصى كه در تعقيب آن حضرت بود با خنجرى مسموم حمله كرد و ضربتى به امام عليه السّلام زد ، ضربت كارگر واقع شد لذا حضرت امر فرمودند كه او را به قبيله جريحى كه حاكم بر آنها عموى مختار بن ابى عبيد مسعود بن قيله بود ببرند ، حضرت را به آنجا انتقال دادند ، مختار به عموى خود گفت : حسن را بگير و تسليم معاويه كن ، او عراق را به
717
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 717