نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 599
على عليهما السّلام ، از جابر بن عبد الله ، وى مىگويد : به رسول خدا عرض شد : يا رسول الله ، چرا شما دهان و صورت فاطمه را بوسه زده و ملازم او بوده و وى را به خود نزديك نموده و در حقّش ملاطفت و مهربانى به حدّى مىكنيد كه در حقّ دختران ديگرتان نمىنماييد ؟ حضرت فرمودند : جبرئيل عليه السّلام سيبى از سيبهاى بهشت برايم آورد من آن را خورده ، سيب در صلب من به آب حيات يعنى نطفه مبدّل شد سپس با خديجه خاتون سلام الله عليها مواقعه نموده ، وى به فاطمه عليها سلام الله باردار شد لذا از فاطمه بوى بهشت استشمام مىكنم از اين جهت است كه او را بوسيده و ملازمش هستم . حديث ( 2 ) و با همين اسناد از محمّد بن زكريّا ، از عمر بن عمران از عبيد الله بن موسى عبسى ، از جبله مكَّى ، از طاوس يمانى ، از ابن عبّاس نقل شده كه وى گفت : عائشه بر رسول خدا وارد شد در حالى كه حضرت ، فاطمه عليها السّلام را مىبوسيد ، عائشه عرض كرد : يا رسول الله آيا او را دوست داريد ؟ حضرت فرمودند : آگاه باش اگر مىدانستى ميزان محبّت من به او را حتما محبّت تو به او زياد مىگشت ، هنگامى كه مرا به آسمان چهارم بردند جبرئيل اذان و ميكائيل اقامه گفت ، سپس به من گفته شد : يا محمّد نزديك شو و جلو بايست . من به جبرئيل گفتم : جلو بروم با اين كه تو در حضور من هستى ؟ ! جبرئيل عرضه داشت : آرى ، خداوند عزّ و جلّ انبياء خود را بر فرشتگان مقرّبش برترى داده و خصوص تو را تفضيل ويژه اى بر جمله ملائكه داده است ، من جلو رفته و با اهل آسمان چهارم نماز گزاردم سپس به جانب راست خود توجّه كرده جناب ابراهيم عليه السّلام را در بستانى از بساتين بهشت ديدم در حالى كه فوجى از فرشتگان دورش حلقه زده بودند سپس از اين آسمان گذشته و به آسمان پنجم و از آن به آسمان ششم رفتم به اين آسمان كه رسيدم نداء آمد : يا محمّد خوب پدرى است ، پدرت ابراهيم و خوب برادرى است ، برادرت على از آنجا گذشته و وقتى به مقام حجب رسيدم جبرئيل دست مرا گرفت و به بهشت داخل نمود در اين اثناء به درختى از نور برخوردم كه در اصل و ريشه آن دو فرشته اى كه حلل و زيورها به خود پيچيده بودند قرار داشتند به جبرئيل گفتم : حبيب و دوست من آن درخت از آن كيست ؟
599
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 599