نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 511
هضمنى الطَّعام يعنى طعام مرا تغيير داد و خورد كرد . كلمه : اجهز يعنى به قتل آورد او را چنانچه وقتى گفته مىشود : اجهزت على الجريح يعنى كسى كه مجروح بود را كشتم . كلمه : * ( كعرف الضبع ) * يعنى موهاى گردن كفتار ، حضرت مردم را به خاطر كثرت و ازدحامشان به يال و موهاى كفتار تشبيه فرمودند . كلمه « عرف » مويى است كه بر گردن اسب روييده ( يال اسب ) در اين جا استعارة به يال كفتار اطلاق شده و جمله ، قد انثالوا يعنى ريختند بر من و ازدحام كردند و در عرف مىگويند : انثلت ما في كنانتي من السّهام يعنى ريختم آنچه از تير در تيردان بود . جمله : * ( شقّ عطافى ) * ، يعنى پاره شد رداء و عباء من و عرب به رداء ، عطاف مىگويند . جمله : * ( راقهم زبرجها ) * : يعنى فريفته است ايشان را حسن و زينت دنيا ، زبرج در اصل نقش را گويند و در اين جا مقصود از آن جلوه دنيا و زينت آن مىباشد . جمله * ( الَّا يقروا على كظَّة ظالم ) * : كظَّة يعنى پرى و معناى جمله اين است كه : ايشان صبر بر سيرى ظالم و پر كردن جيبش از مال حرام نكرده و او را بر ظلمش پا بر جا نمىگذارند . و عبارت : * ( و لا سغب مظلوم ) * ، كلمه « سغب » يعنى گرسنگى و معناى عبارت اين است كه : و منع كردن ظالم مظلوم را از حقّ واجب و مسلَّم خودش . جمله : * ( لا لقيت حبلها على غاربها ) * : اين جمله ضرب المثل است بين اعراب ، عربها مىگويند القيت حبل البعير على غاربه ليرعى كيف شاء يعنى افسار و ريسمان را روى كوهانش انداختم . تا هر طور كه مىخواهد بچرد . و معناى جمله : * ( و لسقيت آخرها بكأس اوّلها ) * آن است كه مردم را در ضلالت و گمراهى وامىگذاشتم . كلمه : * ( ازهد عندى ) * : زهيد چيز اندك و بىارزش را گويند . كلمه : * ( حبقة عنز ) * يعنى بادى كه از مخرج بز خارج مىشود و در نسخه هاى رائج به جاى آن عطفة عنز ضبط شده ، عطفه آن است كه از بينى بز خارج مىشود مقصود عطسه مىباشد . كلمه : * ( شقشقة هدرت ) * ، شقشقه صدايى است كه شتر در موقع مستى و هاج و واج بودن از دهانش خارج مىكند .
511
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 511