نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 509
كلمه : * ( في حوزة ) * يعنى در ناحيه مثلا وقتى مىگويند : حزت الشّيء أحوزه حوزا يعنى جمع و گرد هم آوردم و كلمه « الحوزه » ناحيه و جانبىّ از منزل و غير آن را گويند . كلمه : * ( « كراكب الصّعبة » ) * يعنى سوار ناقه اى كه از سختگيرى به آن خشنود نيست و لفظ « عنف » از نظر معنا ضد رفق ( مدارا كردن ) مىباشد . و كلمه : حرن يعنى بايستد و حركت نكند ، كلمه « حران » را در اسب به كار برند ولى در شتر از كلمه « خلا » استفاده كرده و مىگويند : خلت الناقه يعنى شتر از رفتار باز ايستاد پس « خلا » مانند « حرن » است منتهى عرب « خلا » را در شتر به عنوان استعاره استعمال مىكند . جمله : * ( اسلس بها ) * يعنى اگر رها كند آن ناقه را ، غسق يعنى راكب را در ظلمت و پرتگاه اندازد . كلمه : * ( مع هن و هن ) * يعنى مردم پست و دون ، عرب مىگويد : فلان هنى كلمه ( هنى ) مصغّر « هن » بوده يعنى مردم پست و مرادشان اين است كه امور و كارهاى شخص را كوچك تلقّى نمايند . جمله : * ( فمال رجل لضغنه ) * در برخى از روايات به جاى « ضغنه » ضلعه آمده ، البتّه اين دو كلمه از نظر معنا نزديك به هم هستند و معناى آن اين است كه آن شخص متمايل به شخص معيّنى باشد . و جمله : * ( اصغى آخر لصهره ) * ، كلمه « صغو » يعنى ميل مثلا مىگويند : ضغوك مع فلان يعنى ميل تو با فلانى است . و كلمه : * ( نافجا حضنيه ) * ، اين عبارت را در مورد طعام و شراب و اشباه اين دو به كار مىبرند لذا جمله انتفج بطنه يعنى شكمش را از طعام و شراب پر كرد و در مورد هر دردى كه بر انسان عارض شود و به واسطه اش شكم باد كند مىگويند : انتفخ بطنه ( با خاء ) يعنى شكمش متورّم گشت و كلمه « حضنان » دو طرف سينه را گويند . عبارت : * ( بين نثيله و معتلفه ) * : كلمه « نثيل » آلت نره شتر را گويند كه در اين جا استعاره براى شخص آورده شده و كلمه « معتلف » مكانى است كه در آن تغذيه مىكنند و معناى كلام اين است كه : شغل و حرفه سوّمى خوردن و نكاح كردن بود . كلمه : يهضمون [1] يعنى مىشكنند و خرد مىكنند و از همين باب است جمله
[1] - در نسخه هاى رائج و معتبر نهج البلاغه « يخضمون » ضبط شده كه با يهضمون از نظر معنا يكى است .
509
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 509