نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 507
شرح لغات و مفردات خطبه مذكور مصنّف اين كتاب مىگويد : از حسن بن عبد الله بن سعيد عسكرى راجع به تفسير اين خبر سؤال كردم ، وى آن را اين گونه تفسير و تشريح نمود : كلمه : * ( لقد تقمّصها ) * يعنى خلافت را به تن كرد و پوشيد همچون پيراهن چنانچه وقتى مىگويند تقمّص الرّجل يعنى آن شخص پيراهن پوشيد و تدرّع الرّجل يعنى آن شخص زره به تن كرد و تردى الرّجل يعنى آن مرد رداء به دوش انداخت و تمندل الرّجل يعنى آن شخص دستار به سر بست . و كلمه : * ( محلّ القطب من الرّحى ) * يعنى خلافت بر من دور مىزند همان طورى كه آسيا بر قطب مىچرخد . و مقصود از : * ( ينحدر عنه السّيل و لا يرتقى اليه الطير ) * اين است كه خلافت بر غير من ممنوع و حرام است و ديگرى تمكَّن و توانايى آن را نداشته و براى آن صلاحيّت ندارد . و جمله : * ( سدلت دونها ثوبا ) * يعنى از خلافت اعراض كرده و روى تافتم و از وجوب و ثبوتش براى خود پرده برنداشتم . كلمه : كشح يعنى جنب و پهلو چنانچه خاصره نيز به همين معنا مىباشد . جمله : * ( طويت عنها كشحها ) * يعنى از آن روى گردانيدم و كاشح به كسى گويند كه پهلويش را از تو برگرداند . كلمه : طفقت يعنى روى آوردم و شروع كردم ، أرتئي يعنى مىانديشم و رأى و نظرم را به كار مىگيرم در اين كه با دست جذاء يعنى بريده هجوم ببرم و مقصود حضرت از دست بريده كمبود ياور مىباشد . جمله : * ( او اصبر على طخية ) * ، كلمه « طخيه » را به عنوان كنايه در دو مورد استعمال مىكنند ، يكى در مورد ظلمت و ديگرى در جاى غم و حزن مثلا گاهى مىگويند : اجد على قلبى طخيا يعنى در قلبم حزن و غم مىيابم و در اين جا هر دو معنا از آن اراده شده است . كلمه : * ( يكدح مؤمن ) * يعنى رنج و مشقت برده و براى خودش كسب مىكند و حقّش داده نمىشود . و كلمه « احجى » يعنى سزاوارتر مثلا مىگويند : هذا أحجى من هذا يعنى اين سزاوارتر است از اين و الفاظ احجى و اخلق و احرى و اوجب تمام از نظر معنا به هم نزديك مىباشند .
507
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 507