نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 413
درك و حس مىكنند ولى حقّ عزّ و جلّ منزّه است از اين كه چشمها او را ديده يا وهم بر او محيط شده يا عقل او را ضبط و محصور نمايد . بىدين عرض كرد : او را براى من تعريف نما . حضرت فرمودند : حقّ عزّ و جلّ تعريف نمىشود . بىدين عرضه داشت : چرا ؟ حضرت فرمودند : زيرا هر چه محدود باشد و تعريف شود به حدّى منتهى مىگردد و آنچه احتمال تحديد در آن باشد احتمال زياده نيز در او راه دارد و وقتى زياده در آن محتمل بود ، احتمال نقصان نيز دارد و چون حقّ عزّ و جلّ قابل زياده و نقصان نيست پس محدود نبوده همان طورى كه متزايد نيست و اجزاء نداشته و قابل توهّم نمىباشد . حديث ( 2 ) على بن حاتم گفت : قاسم بن محمّد از حمدان بن حسين از حسين بن وليد ، از عبد الله بن سنان ، از ابو حمزه ثمالى نقل كرده كه وى گفت : محضر على بن الحسين عليهما السّلام عرض كردم : براى چه خداوند عزّ و جلّ خود را از مخلوقات محجوب نمود ؟ حضرت فرمودند : زيرا خداوند متعال مخلوقات را اين طور ساخته كه به او جاهل باشند چه آن كه اگر حقّ عزّ و جلّ را مشاهده كنند ديگر او را عظيم نمىشمرند مثل اين كه هر گاه انسانى بيت الله الحرام را بار اوّل ببيند خيلى عظيم و بزرگ مىشمرد ولى وقتى براى چند مرتبه به آنجا حاضر شد و آن بيت رفيع را مشاهده كرد ديگر آن را عظيم و بزرگ تلقّى نمىكند . باب نود و نهم سرّ اثبات انبياء عليهم السّلام و اختلاف دلائل ايشان حديث ( 1 ) محمّد بن الحسن مىگويد : محمّد بن حسن صفّار ، از احمد بن محمّد بن عيسى ، از حسين بن على ، از عمرو بن ابى مقدام ، از اسحاق بن غالب ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب در ضمن سخنانى كه ايراد نمودند فرمودند : حمد سزاوار خداوندى است كه نزد مخلوقش نور محض و مجرّد بهت بوده به طورى كه حواسّ او را درك نمىكنند ، در افق رفيع و عزّتى بلند و ملكى عالى بوده
413
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 413