نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 365
از حسن بن محبوب ، از عمرو بن ابى مقدام از جابر ، از حضرت ابى جعفر عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند : هفت هزار سال بعد از ايجاد جنّ و نسناس [1] در روى زمين حقّ تبارك و تعالى اراده نمود كه با قدرت بيكرانش خلائق و انسانها را بيافريند . سپس حضرت فرمودند : و چون شأن و اراده حقّ تعالى تعلَّق گرفت كه جناب آدم عليه السّلام را به منظور تدبير و تقدير در آسمانها و زمين كه خواسته اش بود بيافريند و خودش از اراده و آنچه متعلَّق به آن بود آگاه و عالم بود لا جرم پرده و حجاب را از طبقات آسمانها كنار زد ، سپس به فرشتگان فرمود : به اهل زمين و مخلوقاتم اعم از جنّ و نسناس بنگريد . وقتى ايشان به اهل زمين نگريسته و معاصى و خونريزىها و فسادشان در زمين را مشاهده كردند اين معنا بر ايشان گران آمده و سخت برآشفتند و بر اهل زمين تأسّف خوردند و چنان حالت غضب بر ايشان عارض گشت كه ديگر مالك آن نبوده و اختيار از آنها سلب گرديد لذا به درگاه الهى ناليده و عرضه داشتند : پروردگارا تو صاحب عزّت و قدرت بوده ، جبّار و غالب بر هر چيزى بوده و عظيم الشأن مىباشى و اينها مخلوقات ضعيف و ذليل تو هستند كه در زمين بوده و تمام تصرّفات و حركاتشان در قبضه قدرت تو بوده ، با روزى تو زندگانى كرده و با عافيت و سلامتى كه تو به ايشان داده اى از نعمتهايت بهره مند مىشوند ايشان با اين گناهان بزرگ و ارتكاب مخالفتها معصيت و نافرمانى تو را مىنمايند پس چرا از اين عصيان متأسف نشده و غضبناك و خشمگين نگشته و انتقام خود را از ايشان نمىگيرى و آنچه از ايشان شنيده و مىبينى بر تو گران و سخت نمىآيد در حالى كه بر ما بسيار بزرگ و عظيم جلوه مىكند . وقتى حقّ عزّ و جلّ اين سخنان را از فرشتگان شنيد فرمود : من در زمين خليفه خود را بر ايشان حجّت قرار دادهام . فرشتگان عرضه داشتند : پروردگارا تو پاك و منزّه هستى ، امّا كسى را در زمين حجّت قرار مىدهى كه فساد كرده و خونريزى مىنمايد ! ! در حالى كه ما تو را تسبيح
[1] - در غياث اللَّغة از حيات الحيوان نقل كرده كه نسناس نوعى از حيوان است كه به صورت نصف آدمى بوده و داراى يك گوش و يك دست و يك پاى مىباشد .
365
نام کتاب : علل الشرايع ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 365